نوشته‌های دسته‌بندی شده در ‘فرامرز نبی اللهی، سازمانگری توانا’

رفیق فرامرز نبی اللهی

سازمانگری توانا
وقتی باد سیاه در کوچه ها وزیدن می گیرد و حادثه اخطار می کند، برگرفتن چنین جنگ افزاری، کار هرکسی نیست. لازمۀ بر دوش گرفتنش، پی بردن به راز آن است. رازی که طلسم گشودنش، خمیر مایۀ عشق بی کران به توده ها و ایمانی استوار به نوزائی پایان ناپذیر انسان است. و رفیق فرامرز چنین بود.
فرامرز در التهاب سال های 1330 در یک خانوادۀ کارگری در مسجد سلیمان به دنیا آمد و در دوران سخت و فلاکت بار پس از کودتای 32 رشد یافت. او در میان مردم محله » چهار بیشه» که هر سال برای داشتن آب، بر سر لوله کشی های «غیرقانونی» با عوامل شهرداری و نیروهای سرکوبگر می جنگیدند، بزرگ شد. از این رو برای او آزادی و برابری، صرفاً کلماتی زیبا نبودند – او آزادی و برابری را برای نگاه های غم بار مردمی می خواست که با حسرت به فوران آب لوله های شکسته شان می نگریستند.
رفیق فرامرز بر چنین زمینه ای به مبارزه روی آورد و در سال های طوفانی 56-57 با مارکسیسم- لنینیسم آشنا گردید. در مبارزات توده ها و بسیج و سازمان دهی تظاهرات فعالانه شرکت نمود. او ابتدا هوادار » سازمان چریک های فدائی خلق ایران» بود، ولی با اعلام موجودیت » راه کارگر» در سال 58، به سازمان ما پیوست. با آغاز دورۀ سرکوب و کشتار در سال 60، رفیق فرامرز نبی اللهی جهش وار پیش آمد، آن جنگ افزار راز آلودۀ یاران اسیر و شهید را برگرفت و استوار، راهشان را ادامه داد. او در سال 61 به عضویت سازمان درآمد. در این دوره، تنها در نتیجۀ تلاش های او، بیش از نیمی از امکانات کمیتۀ خوزستان که در نتیجۀ دستگیری ها و تعقیب و مراقبت های دشمن از دست رفته بود، بازسازی گردید. او در این کار، علاوه بر برخوردهای مردمی اش در سازمان دهی امکانات، بیش از 6 ماه به کاری شبانه روزی و طاقت فرسا پرداخت تا نیازهای مالی کمیته را برآورده نماید. او آن چنان عاشقانه و آگاهانه این دوره را سپری کرد که حتّی گاهی به دلیل وضعیت شغلی اش، نمی توانست به نزد خانواده اش برود، به طوری که تا مدتی از تولد » مینا» ، تنها فرزندش اطلاع نداشت. رفیق فردوس ( نام سازمانی فرامرز چنین بود) هم چنین سازمانگری توانا بود. او که در سال 62 وارد کارخانه ای در اهواز گردیده بود، توانست در مدت کوتاهی در میان کارگران به آن چنان محبوبیتی دست یابد که اکثر کارگران او را نمایندۀ خود بدانند. فرامرز علاوه براین، با کارگران چندین کارخانۀ دیگر رابطه داشت و به آنان ره نمود های مبارزاتی را می رساند. او به مفهومی زلال به طبقۀ کارگر، توده های زحمت کش، خانواده و رفقایش عشق می ورزید. وقتی در تابستان 62 خبر سرکوب وحشیانۀ کارگران تصفیۀ شکر اهواز را شنیده بود، یک دم آرام و قرار نداشت و به هر ترتیب تلاش می نمود که با آنان تماس بگیرد و قدمی در جهت پیش بُرد مبارزاتشان بردارد. رفیق فردوس، به شعر و موسیقی، به ویژه موسیقی اصیل ایرانی علاقۀ زیادی داشت. رفیق فرامرز نبی اللهی به عضویت کمیتۀ خوزستان انتخاب گردید و در تابستان 63، در نتیجۀ پی گردِ دشمن به همراه تعدادی از رفقای هم رزمش به اسارت گرفته شد. او که در راه رهایی طبقۀ کارگر و زحمت کشان، سال ها از جان مایه گذاشته بود، در زیر شکنجه های جلادان رژیم اسلامی جان باخت و آرمان نباخت.

اکتبر 2, 2009 at 8:07 ق.ظ. بیان دیدگاه


ما بسیاریم

دفتر یاد بود جانباختگان راه کارگر

تقویم

مه 2012
د س چ پ ج ش ی
« نوامبر    
 123456
78910111213
14151617181920
21222324252627
28293031  

خوراک‌ها


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.