نوشتههای دستهبندی شده در ‘محمد غلامی ، عشق بی کران به ارزش های انسانی’
رفیق محمد غلامی
رفیق محمد در سال 1340 در خانواده ای کارگری به دنیا آمد. به خاطر درآمد کم پدر که رانندۀ کارخانه ایران دوچرخ بود، از دوران ابتدائی تحصیل تمام تعطیلات تابستانی را به کار آهنگری و جوش کاری پرداخت و بدین ترتیب در محیط کار و زندگی با چهرۀ سیاه و زشت فقر و تحقیر و لگدمال شدگی ارزش های انسانی آشنا شد. خشم انقلابی رفیق از ارزش های وارونۀ جامعه طبقاتی، همدردی و عشق بی کرانش به انسان های زجر کشیده و دردمند،او را به دنبال آگاهی از علل اِدبار و بدبختی اکثریت جامعه از جمله خود، خانواده و نزدیکانش کشاند. و این عاملی گشت که وی در سنین تحصیل در دبیرستان با مارکسیسم – لنینیسم آشنا شود و اولین فعالیت های مبارزاتیش را از همان جا آغاز کند. جریان شکوفائی مبارزاتی رفیق با گسترش مبارزات انقلابی توده ها علیه شاه همزمان گشت و وی همراه با امواج خروشان انقلاب برای براندازی حکومت ننگین پادشاهی به خیابان گام نهاد و با تمام قوا در قیام شکوهمند بهمن 57 شرکت جست. پس از استقرار رژیم ولایت فقیه به عنوان بی کار در مبارزات بی کاران قزوین شرکت نمود. در آنجا با مواضع » راه کارگر» آشنا شد و به صفوف سازمانمان پیوست. رفیق محمد با دنیائی از شور و شوق مبارزاتی کار با سازمان ما را آغاز نمود. شور و شوقی نشأت گرفته از نفرت نسبت به استثمار و ستم طبقاتی و آمیخته با آگاهی انقلابی به مارکسیسم – لنینیسم به عنوان مشعل راه نمای رهائی کارگران و کلیۀ استثمار شوندگان از هر گونه ستم و استثمار.
رفیق مدتی کار تبلیغات انقلابی و توزیع نشریات سازمان را به عهده گرفت و به همین دلیل دستگیر و به دو ماه زندان محکوم شد. پس از آزادی دوباره به فعالیت پرداخت. در دوران سربازی نیز یک بار در قزوین بازداشت شد که در همان روز آزاد گردید. اما مزدوران رژیم اسلامی که متوجه تداوم فعالیت انقلابی رفیق در سازمان ما شده بودند، او را مجدداً در روز عاشورای سال 1360 دستگیر کرده و در 20 آبان همان سال به جوخۀ اعدام سپردند. اگر چه رفیق محمد دیگر در میان ما نیست، اما خشم و کینۀ انقلابی وی نسبت به بهره کشی و استثمار و عشق بی کرانش به انسان ها و ارزش های انسانی در سینۀ میلیون ها کارگر و زحمت کش و نو جوان ستم کشیده که در زیر فشار چرخ کار کارگاه ها و کارخانه های جنوب شهر له می شوند و در سینۀ هزاران رزمندۀ پویندۀ راه او، راه سرخ پرولتاریا می جوشد.