نوشتههای دستهبندی شده در ‘محمود شهیار ، با خصائل اجتماعی بارز’
رفیق محمود شهیار
محمود در سال 1337، در خانواده ای متوسط و در یکی از محلات زحمت کش نشین تهران متولد گردید. او پس از پایان تحصیلات متوسطه و یک سال تحصیل در انستیتو تکنولوژی اصفهان، وارد دانشکدۀ معماری دانشگاه ملی گردید. تحت تأثیر جوّ سیاسی خانواده، تماس نزدیک با زندگی زحمت کشان و خُلق و خوی گرم و مهربانش، به زودی به مبارزۀ سیاسی و طرف داری از طبقۀ کارگر کشانیده شد. در اواخر دورۀ دبیرستان با مارکسیسم – لنینیسم آشنا گردید. خصلت قویاً اجتماعی برخوردهایش و صداقت و صمیمیتش او را محبوب تمام جوانان و هم سالان خود در محله کرده بود و با آن که کوچک ترین پسر خانواده بود، ولی به علت محبت بی کرانش، اثر و جایگاه ویژه ای در میان بستگان خود داشت.
در دورۀ خیزش انقلاب سال 57، فعالانه در جنبش توده ای شرکت نمود. فروتنی و فداکاری اش در امر مبارزه و در فعالیت جمعی و آگاهی و احاطۀ نسبی اش به مباحث و مسائل سیاسی مطرح در آن زمان، باعث گرد آمدن و تعمیق رابطۀ جوانان محل با وی می گردید. چه بسیار جوانانی که تحت تأثیر همین رابطه، به هواداری از مبارزۀ طبقۀ کارگر و کمونیسم پرداخته و به نیروهای انقلابی روی آوردند.
پس از قیام بهمن رفیق در مبارزات دانشجوئی علیه رژیم جمهوری اسلامی فعال بود و در کنار تشکل های دانشجوئی چپ ( عمدتاً پیشگام) کار می کرد، ولی او در تمام این دوره به علت پویائی اش در مبارزه و عدم پاسخ گوئی به مسائل و معضلات جنبش چپ توسط سازمان های موجود در آن زمان، یک دم از کوشش برای یافتن پاسخ به مسائل خود باز نمی ایستاد. در جریان همین تلاش ها بود که با مواضع » راه کارگر» آشنا گردید و با اعلام موجودیت آن، به سازمان پیوست و با شور و انرژی دو چندان به فعالیت انقلابی خود در ارتباط با تشکیلات نوین» راه کارگر» ادامه داد.
او در شکل دهی به تشکل دانشجویی هوادار سازمان در دانشگاه ملی نقش اساسی داشت، تشکلی که به همت رفیق و سایر همرزمانش در طول عمر کوتاه خود تا شروع » انقلاب فرهنگی » و تعطیل دانشگاه ها، اعتبار زیادی در میان دانشجویان دانشگاه ملی پیدا کرده بود، اعتباری که با ایستادگی و پایداری آنان در صحنۀ مقاومت دانشگاه ها در جریان » انقلاب فرهنگی » برجستگی بیشتری یافت.
با تعطیل دانشگاه ها محیط کار رفقای دانشجو به محلات کشیده شد، محمود با تلاش بیشتری مسئولیت چند بساط در محلات غرب تهران را به عهده گرفت و شب و روز در پیش برد و تبلیغ خط مشی سازمان کوشید. کوششی خستگی ناپذیر و بی وقفه.
محمود در اواخر تیرماه 1360 به همراه سه تن از رفقایش به اسارت پاسداران سرمایه و ارتجاع درآمده و به زندان اوین انتقال یافت. دوران کوتاه اسارت او در اوین، اوج نوینی از فعالیت های انقلابی و عزم پرولتری رفیق بود. طبق گزارش های رسیده از زندان، رفیق محمود به همراه دو همرزم خود، رفقا مصطفا بیگلری و جبرئیل هاشمی آذر، یک آن از متشکل کردن و رهبری فعالیت ها و مبارزات درون زندان تا لحظۀ شهادت فروگذار نکردند. آنها که هیچ گاه در اصولیت آرمان ها و خط مبارزاتی خود تردید نداشتند، با پیش برد امر مبارزه در درون زندان نیز سهمی در بلند آوازه کردن نام » راه کارگریها» ادا نمودند. و این امر در شتاب رژیم برای به شهادت رساندن آنان در کمتر از دو ماه اسارت، بی تأثیر نبوده است. صحنۀ بیدادگاه فقها نیز شاهد دفاع قهرمانانه رفیق و یارانش از مواضع پرولتری سازمان و محکومیت سر تا پای رژیم بود.
رفیق محمود به اتفاق دو همرزم دلیرش، در 31 شهریور 1360 با گردن های افراشته و سرود بر لب، به جوخۀ اعدام بسته شد و جان پاک خویش را وثیقۀ تداوم و پیش روی مبارزه طبقۀ کارگر و سازمان خود گرداند. مبارزه ای که هر روز شکوفاتر از پیش بین انبوه مبارزان کارگری و از میان شکنجه و خون به پیش می رود.