نوشته‌های دسته‌بندی شده در ‘نادر ( احمد ) قندهاری ، متنفر از مرگ ، عاشق زندگی’

رفیق نادر ( احمد ) قندهاری

پرستشگر زندگی، تحرک، دوستی و شادی از شرح حال رفیق نادر – متولد 1336 تهران- تا اوائل سال 1359 متأسفانه اطلاعی نداریم. رفیقی که در اوائل سال 59 در کانون دیپلمه های بی کار در تهران با او آشنا شده است، می نویسد که نادر به خانواده ای متوسط تعلق داشته و پس از قیام بهمن، از «سازمان چریک های فدائی خلق» حمایت می کرده است. وی در همان حال سازمان مذکور را از نظر ایدئولوژیک دچار سردرگمی ارزیابی می کرد و در عین حال به شدت مخالف مواضع ارتجاعی جریانات موسوم به » خط 3″ در قبال کشورهای سوسیالیستی بود.رفیق نادر که در کانون دیپلمه های بی کار تهران با نام مستعار » احمد» فعالیت می کرد، از همان اوان رژیم جمهوری اسلامی را دارای ماهیتی ارتجاعی و خصلتی فاشیستی ارزیابی می کرد. او از طریق رفیق علی مهدی زاده (منوچهر) با مواضع » راه کارگر» آشنا شد و در سال 59 به سازمان ما پیوست و از آن پس با شور و نیروی تمام و با نام مستعار رسول به تبلیغ مواضع » راه کارگر» و توزیع نشریات ان پرداخت.
دستگیری رفیق نادر احتمالاً حدود دهم مهرماه 1360 هنگام بازگشت به منزل، جلوی درِ خانه اش صورت می گیرد. پس از بازداشت وی، خانه اش مورد تفتیش قرار می گیرد ولی چیزی به دست نمی آید. خانوادۀ رفیق که پس از دوندگی بسیار زندان وی را می یابند و برایش مسواک و حوله می برند، خبر تیرباران شدنش را دریافت می کنند. رفیق نادر یک هفته پس از دستگیری، به جوخۀ اعدام سپرده شده بود.
از رفیق نادر وصیت نامه ای کوتاه برجای مانده است که نیمی از آن توسط دژخیمان قلم خورده است. نادر در این وصیت نامۀ سه سطری می نویسد: « من زندگی، تحرک، دوستی و شادی را می پرستیدم و از مرگ نفرت دارم، اما حالا که ناگزیر شده ام، چاره ای نیست. به هر حال روزی می مُردم».
این پرستندۀ زندگی، تحرک، دوستی و شادی، چه فراغ بال و خون سرد به مرگی آغوش گشوده که از آن نفرت داشته است! برای او زندگی به شرط تمکین در برابر ولایت فقیه و بهره کشی سرمایه، از مرگ نیز نفرت انگیز تر بوده است. او زندگی، تحرک، دوستی و شادی خود را به دست مرگ می سپارد تا به دست ولایت فقیه نسپرده باشد. عفریت مرگ برای او به مراتب قابل اعتمادتر و امین تر از چهرۀ ولایت فقیه است. وقتی نادر را زیر شکنجه وادار می کنند از کمونیست بودن خود دست بکشد و از مبارزه در راه آزادی و سوسیالیسم ندامت کند، او » ناگزیری» مرگ را در می یابد. کسی که به قول خودش پرستندۀ زندگی و تحرک و دوستی و شادی بوده، تنها به این دلیل که » به هر حال روزی می مُردم»، می خواهد تصمیم خود را بزرگ جلوه ندهد و منت بر کسی نگذارد و مرگ خود را برای دیگران به همان اندازه بی اهمیت جلوه گر سازد، که خود هنگام روبروئی با آن، آسانش یافته است.
وصصیت نامۀ کوتاه نادر، بیوگرافی کامل اوست و چیزی بر آن نمی توان افزود. فقط باید از آن آموخت.
وصیت نامۀ رفیق:
من احمد قندهاری، فرزند محمد، متولد 1336 تهران در شنبه شب 18/7/60 وصیت می کنم …………………………………………………………………………………….. از خانوادۀ خود می خواهم که از مرگ من وحشت بی صبری به دست نیاورند ………… من زندگی، تحرک، دوستی و شادی را می پرستیدم و از مرگ نفرت دارم، اما حالا که ناگزیر شده است، چاره ای نیست. به هر حال روزی می مُردم. وصیت کامل خود را قبلاً نوشته ام در دفتر موجود است.
احمد قندهاری 18/7/1360

اکتبر 6, 2009 at 2:21 ق.ظ. بیان دیدگاه


ما بسیاریم

دفتر یاد بود جانباختگان راه کارگر

تقویم

مه 2012
د س چ پ ج ش ی
« نوامبر    
 123456
78910111213
14151617181920
21222324252627
28293031  

خوراک‌ها


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.