در باره این آلبوم

دفتر یادبود جانباختگان راه کارگر

دفتر یادبود جانباختگان راه کارگر

جانباختگان راه كارگري همانند همه رزمندگان راه آزادي و سوسياليسم در ايران و سراسر جهان عاشق زندگي بودند اما آن زندگي كه در آن تكامل آزادانه هر فرد شرط تكامل همگان است و تنها بر خرابه هاي نظام سرمايه داري و با تلاش آگاهانه ، آزادانه و متحدانه كارگران و زحمتكشان ساخته مي شود. پيشروي در اين راه جز با فداكاري و قرباني دادن ناگزير ميسر نميشود و جز با پيشروي در اين مسير و تنومند شدن جنبش عمومي توده هاي كار و زحمت نميتوان سلاح سركوب حكومت مدافع نظام سرمايه داري آنهم از نوع فاشسيسم مذهبي مسلط در كشور ما را كند و بي ثمر ساخت. (بیشتر…)

اوت 16, 2011 at 3:15 ب.ظ. 2 دیدگاه

رفیق خلیل بلوریان مهابادی

 سرمشق کارگران در نبرد طبقاتیمتأسفانه جز این چند سطر، اطلاعات دیگری از رفیق خلیل به دست ما نرسیده است:
« رفیق خلیل بلوریان مهابادی در سال 1333 متولد شد، از سال 54 تا 57 در زندان های رژیم شاهنشاهی اسیر بود. راه کارگری بود و در دی ماه 58 در کردستان تیرباران شد».
شرح حال کامل رفیق خلیل، شرح حال نبرد انسان هایی است که « رهایی به هر قیمت را انتخاب کرده اند» و این خود کفایت می کند که تا پای جان علیه نظام بهره کشی سرمایه داری مبارزه کنند. تنها مرگ می تواند کمونیست هائی نظیر رفیق خلیل را از ادامۀ راهی که بدان عشق می ورزند، باز دارد. زندگی سراسر رزم خلیل ها علیه رژیم ستم شاهی و رژیم ولایت فقیه، گواه این مدعاست که تا ستم طبقاتی وجود دارد، نبرد انقلابی علیه آن ادامه خواهد داشت. رمز جاودانگی نام و خاطرۀ کمونیست هائی همچون خلیل، به عنوان سرمشق کارگران در نبرد طبقاتی شان در همین است.

——————————-

61055_thumbکاربر گرامی ! بدینوسیله و برای تکمیل زندگینامه های رفقای شهیدمان ، متنی که در باره این رفیق در سایت بنیاد نیرومند درج شده است را به همراه عکسی از رفیق خلیل بلوریان نقل می کنیم :

———————

اطلاعات درباره آقای خلیل بلوریان مهابادی را یکی از آشنایان خانوادگی او به بنیاد برومند ارسال کرده است. خبر اعدام او در اطلاعیه روابط عمومی دادستانی انقلاب اسلامی مرکز اعلام و در روزنامه کیهان مورخ ١٠ آذر ١٣٦٠ درج شده است. همچنین خبر اعدام وی در ضمیمه شماره ۲٦۱ نشریه مجاهد، چاپ سازمان مجاهدین خلق ایران، به تاریخ ۱٥ شهریور ۱۳٦٤ به چاپ رسید. این ضمیمه شامل فهرست ۱۲٠۲۸ نفر است که اکثراً وابسته به گروه‌های سیاسی مخالف رژیم بوده‌اند. این اشخاص از تاریخ ۳٠ خرداد ۱۳٦٠ تا زمان چاپ نشریه مجاهد اعدام شده و یا در درگیری با قوای انتظامی جمهوری اسلامی کشته شده‌اند. به علاوه در کتاب «شهیدان ما در راه آزادى» از انتشارات راه كارگر نیز به وی اشاره کرده است. (بیشتر…)

اکتبر 24, 2009 at 8:27 ق.ظ. بیان دیدگاه

برگی از دفتر ایام (سی)- یادِ چنگیز احمدی ! اکبر معصوم بیگی

image0052چهارشنبه روزی طرف های ظهر درِ اتاق باز شد و نگهبان ناشناسی با چند برگ کاغذ زرد و سبز به دست صدا زد: «چنگیز احمدی«. بعد مکثی کرد و به کاغذ ها نگاه کرد و  ادامه داد: «با کلیه ی وسایل». چنگیز نگاهی به من کرد، نیم خیز شد و لبخندی زد و گفت: «یولداش، وقتش است». من گیج و منگ برخاستم، دمی بعد همه برخاسته بودند. باورم نمی شد. با تاکید  گفتم: «چنگیز، شاید انتقالی است، بگذار چند تکه لباس به ات بدهم». گفت: «شوخی می کنی؟ تو دیگر چرا؟… باید رفت …».  بی اختیار پرده ی نمناکی چشمانم را در چشمخانه گرفت و سوزشی تحمل ناپذیر تا عمق چشمانم دوید. چنگیز سر پیش آورد و همین طور که گونه چپم را می بوسید در گوشم گفت: «محکم باش! بچه ها دارند نگاه می کنند، خودت را نگه دار …». نگهبان باز در را باز کرد که: «چی شد؟». چنگیز با تحکم گفت: «مگر نمی بینی؟ دارم با رفقایم خداحافظی می کنم». نیم تنه اش را راست گرفت و در چشمان نگهبان خیره شد. نگهبان سر انجام  از رو رفت و در را بست. بعدچنگیز رو به بچه ها گفت: «مرگ ما بیهوده نیست، یقین بدانید». در سکوت یک یک بچه ها را بوسید، در زد و بیرون رفت.

ژانویه 30, 2015 at 9:13 ق.ظ. بیان دیدگاه

به یاد رفیق جانباخته علاءالدین (حسن) محمدی

رفیقی تعریف می کرد وقتی در سال ۶۳ دستگیرم کرده و به اوین بردند، ابتدا می ترسیدم. مطمئن نبودم که می خواستند چه بلایی به سرم بیاورند و نمی دونستم که چگونه قادر خواهم بود تاب بیاورم. هنگامی برای بازجوئی اولیه مرا به زیر زمین بردند، تا قبل از رسیدن نوبتم بایستی مدتی در راهرو منتظر می ماندم. در انجا فرصت کردم پنهانی و از زیر چشم بند نگاهی به دور و بر خود بیاندازم. در آن چند لحظه صحنه ای را دیدم که تکلیف مرا با خودم روشن کرد. دختران و پسران جوانی که از شدت ورم و درد ناشی از شکنجه قادر به راه رفتن نبودند و چهار دست و پا خود را روی زمین می کشیدند……

 در لحظات بعدی انتظار چیزی در من شکفت، رشد کرد و شد نیروی مقاومت. با خود اندیشیدم باید در برابر حکومتی که به خود حق بدهد این بلا را سر انسان بیاورد تا مجبور به چهار دست و پا رفتن شود، کم نیاورد، و نیاوردم. ننگ و نفرت بر جمهوری جنایتکار اسلامی

 شانزده مهر سال ۱۳۶۴ جنبش کارگری و کمونیستی یکی از سازماندهنگان جوان خود را از دست داد. رفیق علاءالدین (حسن) محمدی. روزی که جهموری اسلامی رفیق حسن را اعدام کرد، این رفیق بیست و شش بهار را پشت سر گذااشته بود. (بیشتر…)

اکتبر 8, 2012 at 4:23 ب.ظ. بیان دیدگاه

مجتبی واحدی و نکته ای که می بایستی تصحیح کند ! بهروز سورن

در پی وبگردی های شبانه ام به مطلبی برخوردم از آقای مجتبی واحدی در سایت بی بی سی فارسی که در مورد اعدام شدن یا نشدن فرزندان ایت  … گیلانی نوشته است.صرف نظر از مبهم نویسی های ایشان در مورد پسران گیلانی و تکرار تبلیغات رژیم در آندوران مبنی بر حکم اعدام آنها از طرف شخص گیلانی اما در ادامه به نکته ای برخورد میکنیم که نشان میدهد آقای واحدی بر تاریخچه سرکوب نیروهای متشکل در آندوران احاطه ندارند و یا به سبب جوانی تاریخچه سرکوب و سازمان ها و تشکل ها در دهه شصت را نمی شناسند.

آقای واحدی در ادامه مطلبشان می نویسند: (بیشتر…)

اکتبر 8, 2012 at 4:15 ب.ظ. بیان دیدگاه

+ تصاویر : درخت یاد پایدار مهدی خسرو شاهی و علی مهدیزاده ! اصغر ایزدی

در روز شنبه ۷ آبان ۱۳۹۰ به مناسبت سی امین سالگرد اعدام مهدی خسرو شاهی و همزمان با روز اعدام علی مهدیزاده در ۲۸ مین سالگرد اعدام او، یک درخت آلبالو در باغ یکی از دوستان خانواده آنها در شهر فرانکفورت آلمان کاشته شد.

این مراسم با حضور کسانی از اعضا ی خانواده آنها وبیش از۶۰ نفر از زندانیان سیاسی سابق رژیم شاه و جمهوری اسلامی و دوستان و یاران آن عزیزان که به این مراسم دعوت شده بودند برگزار شد. (بیشتر…)

نوامبر 3, 2011 at 12:12 ب.ظ. ۱ دیدگاه

عکسی ماندگار از زوج عاشق و شیفته : رفقای شهید طاهره سید احمدی و نورالدین ریاحی

 

*نورالدین ریاحی،سازمان گر مقاومت

*طاهره سید احمدی ، زود جوش و مردمی

 

سپتامبر 22, 2011 at 10:07 ق.ظ. ۱ دیدگاه

رفیق فرهاد محسن پور (مصطفی )

دفتر یاد بود جانباختگان راه کارگر اکنون و بدینوسیله ، با توجه به اطلاعات جدیدی که از آشنایان رفیق فرهاد محسن پور (مصطفی ) در اختیار دارد ، زندگینامه  این رفیق شهید را تکمیل و تصحیح می نماید. در اینجا لازم است تا از این دوست و رفیق عزیزی که این اطلاعات را در اختیارمان گذاشت کمال تشکر را بنمائیم . به امید پیروزی راهمان .

رفیق فرهاد محسن پور (مصطفی ) که انسانی شجاع ، فداکار که عشق به انسانها و سوسیالیسم سرلوحه زندگی کوتاهش بود در شمال کشور و در یکی از روستاهای اطراف چالوس متولد شد در همان سالهای آغازین کودکی پدرش که فردی روحانی بود خانواده را ترک نمود .
فرهاد با مادر و دیگر اعضای خانواده اجبارآ به تهران عزیمت کردند و در جنوب شهرتهران (خزانه بخارایی) ساکن گشتند و از آنجایی که پدر او به هیچیک از مسئولیتهای پدرانه خویش به خصوص تآمین معاش وی و خواهران و برادران کوچکش عمل ننمود ، فرهاد پس از طی تحصیلات ابتدایی برای تآمین معاش خود و خانواده اش مجبور به کار شد .
با آغاز انقلاب 1357به صفوف سازمان چریکهای فدایی خلق ایران پیوست و در جنوب تهران فعالیت می نمود و از اعضای سندیکای کارگران بافنده سوزنی بود .
با انشعاب سازمان چریکهای فدایی ابتدا به اکثریت پیوست اما خیلی زود با مطالعه مداوم آثار مارکسیستی که از همان ابتدا سعی در ارتقاء دانش انقلابی خود داشته است در اواسط سال شصت به صفوف رفقای راه کارگر پیوست و در کمیته غرب فعالیت می نمود بی شک او سازمانگری قوی بود که با تلفیق مبارزه مخفی و نیمه علنی در شرایط دیکتاتوری دهه شصت بسیار توانا با محافل کارگری ارتباط برقرار می نمود و آنها را هدایت میکرد چرا که خود زاده محیط های کارگری بوده است .
او به شعر و شاملو بسیار علاقه داشت و خود نیز گاهآ شعر می سرود.
رفیق فرهاد محسن پور که از همان نخستین سالهای جوانی برای سرنگونی رژیم سرکوبگر فقها و برقراری سوسیالیسم تلاش مضاعف نموده بود ، در بهمن ماه 1365 پس از تعقیب و گریز بسیار طولانی همراه با رفقا ضیاءالدین نادری(کورش) و یوسف آبخون دستگیر شد و پس از تحمل شکنجه های بسیار در شهریور 1367 بدونه هیچ حکمی به دار جنایت رژیم فقها آویخته شد و او نیز همانند دیگر رفقایش “خاورانی شد”
او در آخرین نامه برای مادر فداکار و زحمتکش و دیگر اعضای خانواده اش اینچنین نوشت
“مغنی بزن چنگ بر ارغنون ببر از یاد من فکر دنیای دون
مغنی ساز و طرب آغاز کن به قول و غزل قصه ای دیگر آغاز کن ”

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد

اطلاعاتی که در متن اولیه زندگینامه این رفیق در کتاب شهدای سازمان درج شده  بدین شرح است : فرهاد کارگر فعّال در بخش کارگری «کمیته غرب تهران» تشکیلات بود. رفیق در «کانون بچه های بی سرپرست» بزرگ شده و سه کلاس ابتدایی را خوانده بود. وی در سال 1365 دستگیر و در حالی که بعد از دو دور محاکمه در دادگاه هنوز حکمی برایش صادر نشده بود، در کشتار جمعی زندانیان در سال 67 وی نیز خاورانی شد. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد

مه 20, 2011 at 10:18 ق.ظ. 5 دیدگاه

نوشته‌های پیشین


ما بسیاریم

6933_102092729808071_100000220343895_56806_4034865_n


f2 ارسال به فیس بوک
----------------------------------
 دفتر یادبود جانباختگان راه کارگر در فیسبوگ

" دفتر یادبود جانباختگان راه کارگر " در فیسبوگ

برترین نوشته‌ها و صفحه‌ها

تقویم

اوت 2016
M T W T F S S
« ژانویه    
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
293031  

Feeds


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.