رفیق سیامک مختاری

اکتبر 3, 2009 at 11:22 ق.ظ. بیان دیدگاه

در زندان مظهر مقاومت و صمیمیت و دوری از خود بزرگ بینی و جاه طلبی های تنگ نظرانه بود. رفیق سیامک مختاری در سال 1335 در یک خانوادۀ کم درآمد کارمندی در جوادیۀ تهران متولد شد. با چشیدن مزۀ تلخ فقر و گرسنگی بزرگ شد. بزرگ شدن در خانواده ای که سال های سال با جنبش کمونیستی همدلی می کرد و زندگی در چنین شرایطی از او شخصیت شایسته ای ساخت. هنوز بیش از 12 سال نداشت که شروع به همکاری با گروه » موسی محمد نژاد» کرد و با وجود کودکی اقدام به تهیۀ چاقوئی ضامن دار نموده بود که بتواند در مقابل ساواکی ها از خود دفاع نماید. این گروه اندک زمانی توانست فعالیت بیرونی نماید. سیامک در سال 1350 وارد یک گروه مارکسیستی شد که متأثر از جنبش چریکی بود. این گروه خود را بعدها » رزمندگان خلق ایران» » سرخ» نامید. سیامک با وجود جوانی خود، خیلی زود در گروه رشد کرد. پیگیری، پشت کار و خستگی ناپذیری او به زودی از او فردی مؤثر و عضوی بی نظیر در گروه ساخت. از جوادیه تا دارالفنون را پیاده می رفت تا بتواند 10 ریال پول تو جیبی اش را به گروه بپردازد. در تمام مدت سه سال و نیم حیات این گروه، پرکارترین و فداکارترین عضو آن بود. او سمبل الهام رفقایش بود و آنها همیشه از او به عنوان مظهر فداکاری کمونیستی یاد می کردند.
در شب 19 اردیبهشت 54، او به همراه تمامی اعضای گروه دستگیر شده و مقاومت جانانه ای از خود نشان داد. با این که ساواک دیگر همه چیز را می دانست، می خواست رفیق را بشکند، ولی او مثل فولاد بود، هرچه که می کوبیدندش، محکم تر می شد. حسینی جلاد خود اعتراف کرد که از او شکست خورده است. پاهای رفیق در آستانۀ فلج قرار گرفته بودند و تا سال ها نیمۀ راست صورت وی دچار فلج ناقص می شد؛ دیسک کمر و دردهای شدید تا آخر عمر با او بود. در دادگاه نظامی وکیل مزدور گفت: « متهم ردیف یک، آقای سیامک مختاری، یک کمونیست و تروریست متعصب است که من از او هیچ دفاعی ندارم.»! رفیق به حبس ابد محکوم شد و به زندان قصر منتقل گشت. سیامک در زندان به مطالعه پرداخت و از اولین کسانی بود که از موضع انقلابی به نقد مشی مسلحانه پرداخت. در زندان مظهر مقاومت و صمیمیت و دوری از خود بزرگ بینی و جاه طلبی های تنگ نظرانه بود. تا آستانۀ قیام در زندان های ستم شاهی ماند و همراه با اوج گیری مبارزات مردم، همراه با هم رزمانش آزاد گشت و به سیل خروشان توده ها پیوست. در فرا رسیدن قیام، هم چنان که شایستۀ یک کمونیست بود، مردانه اسلحه برگرفت و از همان اول درگیری مسلحانه وارد میدان کارزار شد و جزو اولین نفرات فاتح پادگان عشرت آباد بود. پس از سقوط پادگان و گشایش اسلحه خانه به پادگان جمشید آباد و از انجا به پادگان باغ شاه شتافت، این پادگان جزو آخرین سنگرهای دشمن بود که بعد از ظهر 22 بهمن سقوط کرد. شب 22 بهمن در حمله به قرارگاه پلیس راه در خیابان شوش، که مزدوران اسلحه خانه را به آتش کشیده بودند، به هر قیمت بود، رفیق خود را به داخل رساند و در میان شعله های آتش به سوی انبار اسلحه شتافت، اسلحه ها را بیرون می کشید و بین سیل جمعیت توزیع می کرد. هر لحظه خطر اتصال سیم های برق و انفجار مواد منفجره می رفت، ولی او حاضر نشد، اسلحه خانه را تا توزیع آخرین سلاح ترک کند. در این هنگام خمینی جلاد، برداشتن اسلحه و حمله به پادگان ها را عمل ضد انقلاب معرفی کرده بود. و از همان شب » کمیتۀ طالقانی» به دستور خمینی شروع به جمع آوری سلاح ها نموده بود. سیامک می گفت: « وقتی یک رهبری، قیام مسلحانه را تحریم کند و مردم را در مقابل دشمنان خلع سلاح نماید، حتماً آن رهبری خائن است.» او هرگز به ماهیت رژیم شک نکرد.
رفیق سیامک بلافاصله بعد از قیام در راه آهن کرج به عنوان کارگر استخدام شد و سپس به کارخانۀ » تراورس بتونی » کرج منتقل گردید و علارغم این که این کار به کلی با دیسک کمر و دردهای شدید جسمانی وی ناسازگار بود، با شور و شوق به آن ادامه داد تا اهداف انقلابی خود را به پیش برد. و در همان جا بود که بعد از آغاز فعالیت سازمان ما، اولین هستۀ » اتحاد کارگران راه آهن» را به وجود اورد. نشریۀ » اتحاد» صدای اتحاد کارگران راه آهن ایران ( یکی از نشریات وابسته به سازمان ما) عمدتاً زیر نظر مستقیم او تنظیم می شد. این نشریه در مدت کوتاهی در میان کارگران و کارمندان دون پایه راه آهن شناخته شد و هواداران زیادی را حول خود جمع نمود. » اتحاد» موفق شد چندین اعتصاب کارگری و کارمندی را به درستی رهبری کند و به سرانجام موفق هم برساند، کار پیگیر و قاطعیت کمونیستی رفیق سیامک آن نشریه را به یکی از پربارترین نشریات کارگری تشکیلات تبدیل نموده بود. انتشار بجای نشریۀ سراسری کارگری به نام » اتحاد کارگران» به پیشنهاد رفیق و با تأئید کامل سازمان انجام گرفت.
پس از مدتی به دلیل رهبری اعتصاب کارگران، از راه آهن اخراج گردید. پس از مدتی بی کاری، پرس کاری یاد گرفت تا مجدداً امکان فعالیت در محیط کارگری را داشته باشد. با پی گیری و پشت کار، در اندک مدتی به یک پرس کار ماهر مبدل شد و در کارخانه اتومبیل سازی زامیاد به عنوان پرس کار مشغول به کار شد. اما پس از مدت کوتاهی با روشن شدن سوابق مبارزاتی اش از آنجا اخراج شد. پس از آن در خیابان شوش در کارگاهی که سینی و قاشق و چنگال تولید می کرد به عنوان پرس کار مشغول به کار شد، ولی از کوچک بودن محیط کارش ناراضی بود و در تلاش ان بود که به کارخانه های بزرگ راه یابد.
در هشتم تیر ماه سال 60، یعنی فردای انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی که تمام شهر وجب به وجب توسط مزدوران هار رژیم بازرسی می شد، رفیق سیامک به طور تصادفی دستگیر شد. او به راستی که یک قهرمان بود، یک بلشویک اصیل، یک کارگر آگاه، انقلابی، فداکار، شجاع و مقاوم. کیفیت شکنجه های سال 60 بر کسی پوشیده نیست، 9 ماه شکنجه، 9 ماه مقاومت، بارها » اعدام ساختگی»، بارها شوک برقی و شلاق، هیچ اثری بر او نداشت و او موفق شد با کتمان هویت واقعی خود و بدون دادن کلمه ای اطلاعات تشکیلاتی، پس از 9 ماه اسارت از زندان آزاد شود. جنایات رژیم فقها در زندان، او را به کوهی از کینه و نفرت تبدیل کرده بود.
پس از آزادی، دوباره به فعالیت در میان کارگران روی آورد، با این تلاش که به کارخانه های بزرگ راه یابد. در این زمان با یک دختر کارگر ازدواج نموده بود. آنها مدت ها در آلونک های حاشیۀ تهران زندگی می کردند. پس از آزادی همیشه می گفت: « این بار اگر سراغم بیایند، زنده به دستشان نخواهم افتاد». آنها روز 15 مرداد 62 به سراغش آمدند. مزدوران سپاه به خانه اش ریختند و او را دستگیر کردند. اما سیامک موفق شد در یک فرصت مناسب از چنگ آنها بگریزد و در حین فرار از پشت سر هدف گلولۀ دشمن قرار گرفت. آنها تن نیمه جان او را زیر شکنجه بردند، او پس از تحمل 6 روز شکنجه، روز 21 مرداد 62 زیر شکنجۀ دژخیمان، بلشویک وار و سرافراز به شهادت رسید و آرزوی کلمه ای پاسخ به سئوالات مزدوران ولایت فقیه را، بر دل کثیفشان باقی گذاشت.
در طی آخرین نبرد هم رفیق سیامک بلشویک وار جنگید و حماسه ها آفریده است. در پاسخ به همۀ سئوالات شکنجه گران او شعار » مرگ بر خمینی» را تکرار می کرده است. در ورقۀ بازجوئی او، با خط به هم ریختۀ یک انسان زخمی و شکنجه دیده در آستانۀ خاموشی تنها چند شعار نوشته است: » مرگ بر خمینی!»، » برافراشته باد پرچم کومونیزم!». و ما این آخرین کلمات رفیق قهرمانمان را با خون خود در سراسر ایران خواهیم نوشت.

Advertisements

Entry filed under: سیامک مختاری، مظهر فداکاری کمونیستی.

رفیق شهره مدیر شانه چی رفیق نادر محنتی سرخابی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


ما بسیاریم

6933_102092729808071_100000220343895_56806_4034865_n


f2 ارسال به فیس بوک
----------------------------------
 دفتر یادبود جانباختگان راه کارگر در فیسبوگ

" دفتر یادبود جانباختگان راه کارگر " در فیسبوگ

تقویم

اکتبر 2009
د س چ پ ج ش ی
« سپتامبر   فوریه »
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
262728293031  

Feeds


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: