رفیق احمد معین

اکتبر 3, 2009 at 6:14 ق.ظ. بیان دیدگاه

گرامی داشت خاطرۀ احمد، گرامی داشت خاطرۀ همۀ کمونیست های قهرمانی است که جنگیدند و سرباختند تا طبقۀ کارگر به میدان بیاید رفیق احمد معین در سال 1334 در یک خانوادۀ زحمت کش در همدان متولد شد. پدرش با شغل تعمیر لباس به سختی از عهدۀ تآمین مخارج خانواده بر می آمد. او تنها پسر خانواده بود و بدین خاطر، مادرش به ویژه فوق العاده به او علاقه مند بود. بی تردید زندگی در چنین خانواده ای تأثیرات مشخص خود را در تکوین شخصیت انقلابی احمد جوان بجا گذاشت و او از نزدیک واقعیت دردناک فقر و محرومیت در یک جامعۀ طبقاتی را با گوشت و پوست خود احساس کرد و از طبقات ستمگر و حامیان آنها کینه ای سخت در دل گرفت. در اواخر دورۀ دبیرستان تحت تأثیر دو تن از دبیران مترقی خود به سوی سیاست و مبارزه روی آورد. او اکنون مصمم بود تا از درس زندگی و درس معلمان خود، خمیرمایه ای برای مبارزۀ انقلابی بسازد و برای آزادی طبقۀ کارگر و زحمت کشان و نابودی سرمایه داری بجنگد. در این راستا احمد به همراه عده ای از رفقای خود گروهی تشکیل داد. کار این گروه با توجه به سطح جنبش و سطح تجربۀ آن، در سال های سیاه اختناق، عمدتاً تبلیغ و افشاگری علیه رژیم ستم شاهی بود و در این رابطه گروه چند اعلامیه منتشر کرد. آنها اولین گام ها را بر می داشتند که در سال 51 با یورش ساواک مواجه شدند. همۀ اعضای گروه و از جمله رفیق احمد دستگیر شدند. احمد در بازجوئی، قهرمانانه مقاومت کرد و به همین خاطر جزو سه نفر کسانی بود که بیش ترین محکومیت را گرفتند و او به 8 سال زندان محکوم گردید. احمد بعد از مدتی به زندان عادل آباد شیراز انتقال یافت و تا آذر ماه 57 – روزهائی که در اثر مبارزات قهرمانانۀ خلق های ایران دیوارهای بلند سلطنت و سرمایه و زندان ترک برداشت و توده های میلیونی با فریادهای بلند » زندانی سیاسی آزاد باید گردد» درِ زندان های شاه جنایت کار را شکستند- در همان جا ماند. در این روزهای طوفانی که طبقۀ کارگر و توده های زحمت کش کشور ما انقلابی بزرگ را تجربه می کردند، احمد، شادمان و سرافراز به آغوش آنان بازگشت تا چونان همیشه یاورشان باشد و دوشادوش و پیشاپیش آنها با هرآنچه مانع رهائی است بجنگد. خانۀ کوچک احمد در این روزها میعادگاه همۀ مردمی بود که دوستش می داشتند و دوستشان می داشت. احمد در دورۀ انقلاب همه جا در کنار مردم مبارزه کرد و تلاش نمود که این مبارزه را هر چه آگاهانه تر سازد و سازمان بدهد. با شکست انقلاب و حاکمیت ولایت فقیه، احمد وظایف سنگینی را بر دوش خود احساس می کرد و باید خود را برای مبارزه در شرایط نوین مهیا می ساخت، چون او فقط انقلابیِ دوران آسانی مبارزه نبود. احمد از زندگی سیاسی و دوران زندان و به ویژه توفان یک انقلاب توده ای، آن قدر آموخته بود که هم به تنهائی جنگیدن را بی فایده بداند و هم همراهی چشم بسته با هر سازمان و جریان مدعی مبارزه را غیر اصولی. برای او » حرکت همه چیز و هدف هیچ چیز» معنا نداشت و از سوی دیگر هدف را با مبارزۀ سازمان یافته برای تحقق آن ملازم می دانست. پس با اعلام موجودیت » راه کارگر» به همراه دیگر همرزمانش، رفقای شهید رحمت الله خشک دامن و پرویز جهان بخش به سازمان ما پیوست و به عنوان یکی از فعالین کمیتۀ گیلان سازمان به فعالیت انقلابی اش ادامه داد. در مقطع جنگ، به خاطر توانائی و تجربه اش به خوزستان اعزام شد و مسئولیت آبادان را به عهده گرفت و با دل سوزی و دقت و شجاعت بسیاری، مسئولیت هایش را به انجام رساند. در اوایل سال 60 به آذربایجان اعزام شد و به همراه رفقای شهید عبدالله افسری و حسن نبوی، در تصفیۀ عناصر راست و اپورتونیست و پالایش تشکیلات منطقه از عوارض اقدامات خراب کارانه و خیانت کارانۀ شبه توده ای ها نقش به سزائی داشت. در همین دوره به عنوان عضو کمیتۀ آذربایجان، به مسئولیت مالی کمیته انتخاب شد و با دقت و انضباط و پی گیری او بود که تشکیلات آذربایجان توانست نه فقط وضعیت بسیار بد مالی را پشت سر بگذارد، بلکه حتّی به تشکیلات مرکزی هم کمک مالی نماید.
جدا از نظم، انضباط و پشتکار، رفیق احمد دارای روحیه ای بسیار عالی بود. در شرایط سخت و اختناق شدید، نیمۀ اول سال 60 در آذربایجان او با جدیت تمام در راه بازسازی تشکیلات این منطقه می کوشید و بارها خطرناک ترین مسئولیت ها را به عهده می گرفت و دل سوزانه به انجام می رساند. رفیق احمد پس از مدتی از آذربایجان به تهران منتقل شد و مسئولیت یکی از بخش های حساس تشکیلات را در تهران به عهده گرفت. اما هنوز چند ماهی از آمدنش به تهران نگذشته بود که هنگام اجرای یک قرار، در ششم دی ماه 60 دستگیر شد و زیر شکنجه برده شد، اما شکنجه های شدید پاسداران جنایت کار رژیم اسلامی نتوانست ارادۀ استوار این کمونیست قهرمان و دلاور را در هم بشکند، به این خاطر آدم کشان اسلامی پیکر شکنجه دیده و درهم شکستۀ رفیق احمد را با نام مستعار » حمید معینی» به جوخۀ اعدام سپردند.
گرامی داشت خاطرۀ احمد، گرامی داشت خاطرۀ همۀ کمونیست های قهرمانی است که جنگیدند و سرباختند تا طبقۀ کارگر به میدان بیاید و با سازمان دهی انقلاب و کسب قدرت سیاسی، حاکمیت خود را تحقق بخشد. خاطره اش گرامی باد.

وصیت نامۀ رفیق:

نام: حمید معینی فرزند: محمود شمارۀ شناسنامه: 897 متولد: 6/10/34

پدر و مادر مهربانم،
امیدوارم که حالتان خوب باشد و کمترین ناراحتی نداشته باشید. تمامی فامیل را سلام برسانید. دائی جان غلام با اهل خانواده دائی علی، خاله اشرف، فامیل های آقاجان را هم سلام برسانید. مامان، نقی را سلام برسانید، مامان سراغ ناهید بروید، با خاله پری خوب باشید، همگی شما را خیلی دوست دارم. بچه ناهید را از جانب من ببوسید. سارا، بچۀ خاله پری را از جای من ببوسید، برای پرویز، پسر خاله پری یک ماشین بخرید. شوهر ناهید و خاله پری را سلام برسانید.
خدا حافظ
حمید معینی
30/10/60

Advertisements

Entry filed under: احمد معین، روحیه ای بسیار عالی.

رفیق رضا منصور کنفی (کاک حمید) رفیق مهناز(منیژه) معنوی پرست

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


ما بسیاریم

6933_102092729808071_100000220343895_56806_4034865_n


f2 ارسال به فیس بوک
----------------------------------
 دفتر یادبود جانباختگان راه کارگر در فیسبوگ

" دفتر یادبود جانباختگان راه کارگر " در فیسبوگ

تقویم

اکتبر 2009
د س چ پ ج ش ی
« سپتامبر   فوریه »
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
262728293031  

Feeds


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: