رفیق مقصود فتحی

اکتبر 7, 2009 at 4:26 ق.ظ. 5 دیدگاه

شمّی قوی برای در آمیختن با توده هارفیق مقصود فتحی بوراچارلو در سال 1334 در روستای بوراچارلو از توایع ارونق تبریز متولد شد. تحصیلات ابتدائی را در همان روستای زادگاهش و دورۀ دبیرستان را در ارومیه گذراند. از نوجوانی با مطالعۀ کتاب های صمد بهرنگی و بهروز دهقانی و از طریق آموزگاران مبارز خود، با مسائل سیاسی آشنا شد و به مبارزه با رژیم ستم شاهی کشیده شد. در دورۀ تحصیل در دبیرستان، با شرکت در نخستین هسته های مطالعاتی در ارومیه که از طریق رفیق شهید یحیی امین نیا سازمان داده شده بود، فعالیت سیاسی سازمان یافتۀ خود را آغاز کرد. در سال 1352 به دانشگاه رفت و تحصیلاتش را در دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران، در رشتۀ جامعه شناسی ادامه داد. ورود به دانشگاه نقطۀ عطفی در زندگی او بود، زیرا زمینه های گسترده تری برای ارتباط و مبارزۀ سیاسی در پیش رویش گشوده شد. در سال های 53 و 54 یکی از فعالین و سازمان گران جنبش دانشجوئی به شمار می رفت و در سازمان دادن تظاهرات عمومی دانشگاه تهران که به تعطیلی دانشگاه منجر شد، نقش بسیار فعالی داشت. در این دوره رفیق مقصود در غالب تظاهرات و حرکات مختلف دانشجوئی، از قبیل تظاهرات به مناسبت اول ماه مه و پشتیبانی از اعتصابات کارگران چیت ری در میدان اعدام و … فعالانه شرکت داشت.
از سال 54 با سازمان فدائی مرتبط شد و فعالیت وی در این ارتباط تا سال 57 ادامه داشت. اما عدم پاسخ گوئی این سازمان به سئوالات گوناگونی که پیرامون خط و مشی و شیوۀ سازمان دهی آن از طرف رفیق مقصود مطرح می گردید و عدم انطباق روند حرکت ان با شمّ توده ای وی، موجب شد که از سازمان فدائی جدا شود. در همین زمان بود که با برخی از رفقای سابق خود که زندانیان سیاسی رژیم ستم شاهی بودند، در ارتباط قرار گرفت و از آن طریق به صفوف » راه کارگر» پیوست و از آن پس با تمام هستی پر خروش خود برای پیروزی اهداف سازمان ما جنگید. مقصود مدتی در دفتر مرکزی سازمان در دانشگاه کار می کرد. فعالیت خستگی ناپذیر او در جریان سرکوب دانشگاه ( اردیبهشت 59) هیچ گاه از یاد آنان که از نزدیک با او کار می کردند نخواهد رفت. استواری او در مقابله با مشکلات، خمیرمایۀ انقلابی وی را هرچه مستحکم تر نمود و به این ترتیب بود که یکی از کادرهای ارزندۀ سازمان ما ساخته شد.
مقصود، در دورۀ سرکوب بعد از 30 خرداد، جوهر انقلابی خود را به نمایش گذاشت و در شرایطی که هر لحظه می توانست به فاصلۀ بین مرگ و زندگی تبدیل شود، فعالیت شبانه روزی و خستگی ناپذیر او درخششی خیره کننده پیدا کرد. با جسارت کم نظیری با مخاطرات روبرو می شد و برای دفاع از موجودیت سازمان با تمام توان خود می کوشید. و در همین پیکار سرنوشت ساز بود که در اردیبهشت 62، همراه همسرش به اسارت دشمن درآمد. در دوران اسارت مقاومت قهرمانانه ای از خود نشان داد و تا آخرین لحظه بر اعتقادات خود پا فشرد و از اسرار سازمانش دفاع کرد و این چنین بود که با وفاداری به پرچم رهائی طبقۀ کارگر در برابر جوخۀ اعدام ایستاد.
مقصود در روز 28 مرداد 62 تلفنی با پدرش خداحافظی کرد و همان روز برای اولین و آخرین بار با همسرش در زندان اوین ملاقات کرد و احتمالاً همان روز تیرباران شد. یادش گرامی باد.

Advertisements

Entry filed under: مقصود فتحی، جسارت کم نظیر.

رفیق فیروز فخر یاسری رفیق فرهاد (حیدر) فرهادی

5 دیدگاه Add your own

  • 1. آرش  |  اکتبر 28, 2010 در 1:38 ب.ظ.

    من هراسم نیست

    اگر این رویا در خواب پریشان شبی می گذرد

    یا به چشمی بیدار

    یا به جانی مغموم

    نه

    من هراسم نیست :

    نابکارانی باز امده اند

    ز نگاه و ز سخن عاری

    که دل پر تپش نیک اندیشان را

    وصله چکمه خود می خواهند

    و چو بر خاک در افکندندت باور دارند

    که سعادت با ایشان

    به جهان امده است

    باشد ! باشد !

    من هراسم نیست

    من سرانجام پر از نکبت آن

    تیره روزانی را

    که جنایت را چون مذهب حق

    موعظه می فرماید

    می دانم چیست

    می دانم !

    ( یادت گرامی )

    پاسخ
  • 2. arash  |  نوامبر 11, 2010 در 2:37 ب.ظ.

    من هراسم نیست
    اگر این رویا در خواب پریشان شبی می گذرد
    یا به چشمی بیدار
    یا به جانی مغموم
    نه
    من هراسم نیست :
    نابکارانی باز امده اند
    ز نگاه و ز سخن عاری
    که دل پر تپش نیک اندیشان را
    وصله چکمه خود می خواهند
    و چو بر خاک در افکندندت باور دارند
    که سعادت با ایشان
    به جهان امده است
    باشد ! باشد !
    من هراسم نیست
    من سرانجام پر از نکبت آن
    تیره روزانی را
    که جنایت را چون مذهب حق
    موعظه می فرماید
    می دانم چیست
    می دانم …..

    یادت گرامی

    پاسخ
  • 3. arash  |  نوامبر 11, 2010 در 2:39 ب.ظ.

    گفتند :

    دیدارت

    آواری از ستاره و لبخند بود

    گفتند :

    همواره از کلامت

    صدباغ مهربانی می رست

    اما کسی ندانست

    وقتی که واژه های وداعت را

    آن خون پاک پر شفقت می شست

    با تو چه کرد درد ؟

    می بینمت به چشم دل ، اما

    آتشفشان ایمان

    در لحظه جدایی بودی
    …………..آه ………

    با من بگو از سرود یاس

    که با داسش سخن گفتند

    و تن برومندش را ( چه ناجوانمردانه )

    آژیدند

    با من بگو از وداع سرخ

    که با خاک آمیخت

    و چه تنومند ، درختی شد

    ( آن درخت منم !)

    پاسخ
  • 4. مسهود فتحی  |  نوامبر 6, 2011 در 8:08 ب.ظ.

    ترا من چشم در راهم

    ترا من چشم در راهم شباهنگام
    که می گیرند در شاخ » تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی
    وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
    ترا من چشم در راهم.

    شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
    در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام

    گرم یاد آوری یا نه
    من از یادت نمی کاهم
    ترا من چشم در راهم.

    نیما یوشیج

    پاسخ
  • 5. خواهرت  |  مارس 14, 2014 در 7:50 ب.ظ.

    ترا من چشم در راهم

    ترا من چشم در راهم شباهنگام
    که می گیرند در شاخ » تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی
    وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
    ترا من چشم در راهم.

    شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
    در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام

    گرم یاد آوری یا نه
    من از یادت نمی کاهم
    ترا من چشم در راهم.

    نیما یوشیج

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


ما بسیاریم

6933_102092729808071_100000220343895_56806_4034865_n


f2 ارسال به فیس بوک
----------------------------------
 دفتر یادبود جانباختگان راه کارگر در فیسبوگ

" دفتر یادبود جانباختگان راه کارگر " در فیسبوگ

تقویم

اکتبر 2009
د س چ پ ج ش ی
« سپتامبر   فوریه »
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
262728293031  

Feeds


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: