رفیق محمد حسین(مصطفی) رضائی

اکتبر 15, 2009 at 1:55 ق.ظ. بیان دیدگاه

رفیق محمد حسین رضائی در یکی از روستاهای اطراف ارسنجان فارس، در یک خانوادۀ فقیر و زحمت کش روستائی به دنیا آمد و با فقر و ستم طبقاتی از همان دوران کودکی آشنا شد. در دوران دبیرستان به مبارزۀ سیاسی علیه رژیم ستم شاهی روی آورد و به همین دلیل مدتی را نیز در زندان گذراند. پس از آزادی به اتفاق عده ای از رفقایش در شیراز، محفلی از انقلابیون کمونیست را پایه گذارد که این محفل در سازمان دهی حرکات توده ای سال های 56-57 نقش فعالی داشت. پس از انقلاب با تأسیس سازمان ما به آن پیوست و پس از شکل گیری کمیتۀ شیراز، با نام مستعار » خسرو» به عضویت ان درآمد. رفیق » خسرو» یکی از بنیان گذاران و سازمان گران تشکیلات فارس سازمان بود. او با پشتکار و فعالیت خستگی ناپذیرش در سازمان دهی و هدایت روابط نقش بسیار برجسته ای ایفا می کرد و وظیفۀ انقلابیش را در کنار رفقائی همچون رفیق چنگیز احمدی با فداکاری و صداقت تحسین انگیزی انجام می داد.
رفیق » خسرو» بدون تردید از محبوب ترین چهره های تشکیلات فارس بود. این محبوبیت ناشی از خصائل عالی انسانی، عاطفه و رفاقت عمیق او و صمیمیت فوق العاده ای بود که در رابطۀ او با تک تک رفقایش وجود داشت. رفقائی که در کنار » خسرو» کار کرده اند، خاطرات زیبائی از او را برای همیشه به خاطر خواهند داشت.
در دورۀ تهاجم ضد انقلاب به سازمان ما و هنگامی که استقرار در میان کارگران و زحمت کشان در دستور کار قرار داشت، رفیق » خسرو» از جمله رفقای ثابت قدمی بود که با شجاعت، بار مهمی از وظائف انقلابی را به دوش داشت. در چنین شرایطی که سختی مبارزه باعث گردیده بود، یاران نیمه راه از بر دوش کشیدن وظائف انقلابی شانه خالی کنند، رفیق » خسرو» به خاطر کینۀ عمیق طبقاتیش و عشق بی کرانش به مردم، مسئولیت های بیشتر و بیشتری را پذیرا می شد. در این شرایط سخت مبارزه بود که گوهر انقلابی رفیق درخشش بیشتری می یافت. او که به عنوان زندانی سیاسی زمان شاه و یکی از فعالین دورۀ فعالیت علنی، برای پاسداران جنایت کار رژیم فقها شناخته شده بود، از ابتدای آغاز سرکوب زندگی مخفی پیشه کرد و با ابتکارات مختلف، قادر گشته بود امکانات زیادی را برای تشکیلات فراهم آورد. در همین دوره بود که به اسارت دژخیمان جمهوری اسلامی درآمد.
جلادان و شکنجه گران جمهوری اسلامی که اطلاعات زیادی از رفیق » خسرو» داشتند، او را به زیر شکنجه های وحشیانه بردند، اما هیچ گاه نتوانستند لب راز دارش را بگشایند. او حتّی اطلاعات » سوخته» را هم نپذیرفت و ارادۀ قهرمانانه اش را در دفاع از منافع کارگران و سازمان محبوبش نشان داد. » خسرو» تمام مدت بازداشت را تا آخرین ساعات زندگی اش در سلول انفرادی و بدون هیچ گونه رابطه ای با سایر زندانیان گذراند. سخت ترین شکنجه ها را با دشواری و گردنی افراشته و لبانی بسته تحمل نمود و در عین حال یک دم از تلاش برای فرستادن اطلاعات به بیرون از زندان، به سازمانش باز نایستاد. استواری او که به بهترین وجهی در وصیت نامه اش منعکس است، از سوی دژخیمان نمی توانست پاسخی به جز حکم اعدام داشته باشد و وی طبق گزارشات در حالی که به سوی چوبۀ دار می رفت، فریادهای مرگ بر خمینی سرداده بود و این گونه پوزخند زنان به حکم اعدام بیدادگاه شرع، جاودانگی زندگی و عشق را با جان خود پاس داشت.
وقتی خانواده و مردم زادگاهش توانستند با فشار زیاد جسد تیرباران شده اش را از پاسداران جنایت کار فقها تحویل بگیرند با جسد کاملاً کبود شدۀ رفیق حسین روبرو شدند، چندین جای بدنش، از جمله دستش شکسته بود و آثار شکنجه کاملاً بر بدنش باقی مانده بود. مردم زادگاهش و روستاهای اطراف که رفیق حسین را به خوبی می شناختند و عشق بی کرانش را به کارگران و زحمت کشان به وضوح دیده بودند، طی مراسمی شورانگیز جسد او را از شهر ارسنجان تا روستای زادگاهش تشییع نمودند. خشم و نفرت مردم نسبت به رژیم جمهوری اسلامی و جلادان خون آشام آن، به حدی بود که پاسداران رژیم جرأت جلوگیری از این مراسم را نداشتند. مردمی که رفیق حسین را به عنوان یار و یاور خود دوست می داشتند، بدین طریق یاد پر افتخارش را گرامی داشتند.
خسرو» اکنون در میان ما نیست. اما خاطرات زیبا و درس هائی گران قدر از او برای ما به یادگار مانده اند. مرگ شجاعانۀ او بی گمان، مهم ترین درس زندگی او و درخشان ترین آن بود؛ او به خاطر رهائی طبقۀ کارگر، به خاطر فردائی روشن به خاک افتاد.
آنان نمرده اند!
در میانۀ باروتند
ایستاده، چون فتیله های مشتعل.

سایه های نابشان فراگرد آمده است
در چمن زاران مس رنگ
چون پرده ای از باد مسلح
چون راه بندی به رنگ خشم
چون قلب نامرئی بهشت.

مادران! آنان در گندم ایستاده اند
بلند بالا چون ژرفای نیمروز
چیره بر دشت های فراخ
آنان ضربۀ ناقوسی سیاه ضرب اند
که در فراسوی کالبدهای پولاد گشته
صلای پیروزی سر می دهد.

خواهران چون غبار فرو نشسته،
با دل های شکسته!
به مردگانتان ایمان داشته باشید.

آنان تنها ریشه هائی در زیر سنگ های خون آلود نیستند،
نه تنها استخوان های ویران بی نواشان
به یقین خاک را شخم خواهد زد،
بل دهان هاشان، هنوز باروت را می جوند
و چون اقیانوسی از پولاد یورش می برند،
و هنوز مشت های ناستوده شان، مرگ را انکار می کند
چرا که از این همه کالبد
حیاتی نامرئی برخواهد خاست. اثر: پابلو نرودا

Advertisements

Entry filed under: محمد حسین ( مصطفی ) رضائی، خستگی ناپذیر در سازماندهی.

رفیق حمید زارع پور، ( کاک مسعود ) رفیق مجید راست روان (کاک بابک)

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


ما بسیاریم

6933_102092729808071_100000220343895_56806_4034865_n


f2 ارسال به فیس بوک
----------------------------------
 دفتر یادبود جانباختگان راه کارگر در فیسبوگ

" دفتر یادبود جانباختگان راه کارگر " در فیسبوگ

تقویم

اکتبر 2009
د س چ پ ج ش ی
« سپتامبر   فوریه »
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
262728293031  

Feeds


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: