رفیق حمید رضا حاتمی

اکتبر 18, 2009 at 4:52 ق.ظ. 2 دیدگاه

او که تمام لحظات زندگی کوتاه خود را، وقف آگاه ساختن کارگران و زحمت کشان نموده بود، در نیم روز 28 شهریور سال 1359، قلب پر طپش دانش آموز انقلابی حمید رضا حاتمی از حرکت باز ایستاد. فقط 16 بهار از زندگیش گذشته بود که در راه سوسیالیسم و آزادی، به دست تبه کاران رژِم خمینی کشته شد. حمید دانش آموز سال دوم حسابداری در انستیتو بازرگانی تبریز بود. روز 12 شهریور 59، در حالی که در خیابان » متحدین شمالی» ( تبریز) نشریۀ » راه کارگر» را می فروخت، به دام پاسداران افتاد. او که تمام لحظات زندگی کوتاه خود را، وقف آگاه ساختن کارگران و زحمت کشان نموده بود، در آن لحظه نیز چنین کرد. پس با صدای رسا افشاگری نمود تا برای آخرین بار و این بار سرِ بزنگاه، نقاب از چهرۀ پاسداران سرمایه بردارد. شکارچیان خمینی از سوئی در هراس از افشاگری حمید و از سوی دیگر بیمناک از اعتراض مردم، اعلام می کنند که قصد دارند او را به » دادگاه» ببرند و به این بهانه سوار ماشینش کرده و با خود می برند. فردای آن روز، کارگران منطقۀ » کوه نمکی» تبریز، پیکر نیمه جان و خون آلود او را در حالی که گلوله های آدم کشان جمجمه و دستش را متلاشی کرده و زیر چانه و سینه اش با چاقو بریده شده بود، در بیابان های جاده تبریز – اهر پیدا کرده و بلافاصله به بیمارستان انتقال می دهند. حمید 15 روز در حالت اغماء به سر می برد و سرانجام در روز 28 شهریور 59 ضربان قلب جوانش متوقف می شود.
با وجودی که فقط 3 ماه از پیوستن رفیق حمید به تشکیلات » راه کارگر» ( بخش دانش آموزی) می گذشت، او تمام ظرفیت انقلابی خود را وقف مبارزه کرده بود. عشق عظیم و پر طراوت او به کارگران و زحمت کشان و نفرت بی کرانش به سرمایه داران و حامیانشان، از او رفیقی صادق و پر تحرک و رزمنده ساخته بود. به راستی حمید تجسم نسل قیام بهمن بود. نسلی که سلطنت را به گور سپرده بود و حاضر نبود به شیخ و سرمایه تمکین کند. او از ساعت 4 صبح تا نیمه های شب در جنب و جوش بود. اعلامیه پخش می کرد، بزرگ نویسی می چسباند، نشریه می فروخت، افشاگری می کرد و مدام می آموخت و یاد می داد. به همین خاطر همواره مورد غضب شکارچیان » ولایت فقیه» بود. چندین بار دستگیر و مورد ضرب و شتم قرار گرفت، ولی هربار آبدیده تر و مصمم تر از پیش پا به میدان می گذاشت. ارگانی که رفیق حمید در آن کار می کرد، از کارآمدترین و پرتحرک ترین تیم های دانش آموزی بود و او در واقع مایۀ نشاط و قوت قلب رفقایش بود. حمید دیگر در میان ما نیست و چون دیگر رفقایش: امیر احمدی، کیانفر، صالحی راد، نجم الدین به حقیقت جاودانۀ کمونیسم پیوسته است، ولی درست به همین خاطر همیشه در میان ماست و نام او چون خطوط سنگ قبرش بر قلب ما حک شده است. گرامی باد نام او.

Advertisements

Entry filed under: حمید رضا حاتمی، رفیقی صادق و پر تحرک.

رفیق حمید حسین پور رودسری (کاک جواد) رفیق مهرداد حیدری

2 دیدگاه Add your own

  • 1. چه فرق می کند؟  |  اکتبر 10, 2009 در 6:22 ق.ظ.

    این یادنامه ها، نگاه آن ها و زبان هادر قالب تفکر دهۀ 1360 و شاید 1350 گیر کرده است. طنز روزگار است که گروهی که نقطۀ عزیمتش مرزبندی با مشی چریکی بود در وصف کوشندگانش غلیظ ترین ادبیات چریکی را به کار می گیرد. به صفت هایی که به هریک از این عزیزان داده اید نگاهی بیاندازید و ببینید ادبیات فهرمان پروری مثل بختک بر این زندگینامه ها سایه افکنده است. آدم منتظر است که سطر اخر را اینگونه بخواند: پرطنین تر باد آوای مسلسل های رهایی بخش
    واقعاً در این مجموعه که ادعای نظریه پردازی برای راهبری کارگران دارد کسی نیست که چهار کلمه فارسی درست ، روان ، ساده و صمیمی بنویسد؟ کسی که چهار خط از زندگی شخصی این آدم ها را روایت کند که کلیشه ای نباشد، به شخص خودش مربوط باشد، به جزییات بپردازد، نخواهد معصوم و «جامع جمیع محسنات» بتراشد؟
    افسانه سرایی در مورد کسانی که حتا نامشان را هم درست نمی دانید و عکسی از آن ها در دست ندارید به چه کار می آید؟

    پاسخ
  • 2. arjang1955  |  اکتبر 11, 2009 در 1:10 ب.ظ.

    خیلی فرق می کند
    به عنوان کسی که با بسیاری از این عزیزان زیسته ام و مبارزه کرده ام فکر می کنم که این ادبیات و این فرهنگ بیان مهمترین خصوصیات آن هایی است که جانشان را بی دریغ در راه آرمانشان، راه رهائی ستم دیده گان و زحمتکشان و کارگران و برای زندگی و آینده ای بهتر برای همگان دادند، چه بی دریغ از خود و آینده شان گذشتند، چه بی باک شکنجه های یک رژیم وحشی و فاشیستی را تحمل کردند و لب نگشاندند و اسرار فراوانشان را با خود و برای همیشه بردند. آن ها واقعأ قهرمانانی بودند که نه برای قهرمان شدن ، بلکه برای بی دریغ رزمیدن و از جان برای رهایی دیگران مایه گذاشتن در این راه گام گذاشتند و رفتند. امروز چه راحت است که بشیوه پست مدرنیست ها قلم به دست بگیریم و آن همه جانفشانی را با نوک قلم به هیچ بنگاریم و فکر کنیم که می خواهیم داستان زندگی یک نفر را به شیوه ای ساده و «صمیمی» بیان کنیم بدون آن که آن فضای جهنمی را به یاد داشته باشیم . فضای جهنمی ای که سربازان گمنام امام زمان زندان ها را به شکنجه گاه های دهشتناک تبدیل کرده بودند. یاد آن عزیزان گرامی باد.

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


ما بسیاریم

6933_102092729808071_100000220343895_56806_4034865_n


f2 ارسال به فیس بوک
----------------------------------
 دفتر یادبود جانباختگان راه کارگر در فیسبوگ

" دفتر یادبود جانباختگان راه کارگر " در فیسبوگ

تقویم

اکتبر 2009
د س چ پ ج ش ی
« سپتامبر   فوریه »
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
262728293031  

Feeds


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: