شهدای گروه رفیق شهید الله قلی جهانگیری

اکتبر 20, 2009 at 1:00 ق.ظ. 10 دیدگاه

مردم با دیدن پیکر سردار شهیدی که تا آخرین قطرۀ خون خود را در راه دفاع از آنها در برابر سرکوب گران نهاد، بیش از پیش کینۀ دشمنان خود را بر دل گرفتند، رفیق الله قلی جهانگیری در سال 1327، در دیزجان، منطقه ای در وردشت سمیرم چشم به جهان گشود. الله قلی در میان حماسه ها بزرگ شد، نبرد پدر و اجداد با استعمارگران انگلیس و حکومت های استبدادی، خاطرات پدر از جنگ های ضد حکومتی و ضد استعماری شیراز و سمیرم، مبارزات خانواده در سال های ملی شدن نفت، قیام اسفندیار (پدر بزرگ) علیه باج خواهی ها و زورگوئی های صولت الدوله (پدر خسرو و ناصر قشقائی) و تبعید ده سالۀ خانواده از ایل، وعده های صولت الدوله و » امان نامه» صولت الدوله و بازگرداندن اسفندیار و شکستن دو دست او، جنگ پدر با قافلۀ مزدوران شاهنشاهی و اسیر شدن او … در چنین فضایی بود که الله قلی با روحیۀ سلحشوری پرورش یافت، نبرد علیه بیدادگری و دفاع از زحمت کشان دردمند ایل با خون او عجین شد، جان در این راه نهاد و عاقبت خود به حماسه ها پیوست.
برای تحصیل در دبستان به روستاهای اعماق غربی استان اصفهان، کوه های بختیاری و شهرضا رفت، زیرا فرزندان زحمت کش ایل، مدرسه نداشتند. در دبیرستان به دفاع از دانش آموزان مهاجر قشقائی و لُر برمی خیزد که به علت گرایش های تنگ نظرانه و مذهبی مورد اذیت و آزار قرار می گرفتند و در میدان بزرگ شهرضا، در یک گرد هم آئی به قرائت قطع نامه ای از طرف دانش آموزان قشقائی و لُر و مهاجر می پردازد و خواهان خاتمه دادن به این بی عدالتی ها می گردد. در دبیرستان به محافل آزادی خواه و دمکرات می پیوندد و به مبارزۀ علنی با رژیمی می پردازد که عامل مصیبت زدگی مردم زحمت کش کشورش بود. سخن رانی او در یک گردهم آئی محلی در تابستان 46 منجر به پی گرد او توسط ساواک و انتظامات قشقائی گردید.
در دانشگاه اصفهان به محافل مبارز دانشجوئی پیوست و در میتینگ ها، اعتصابات و راه پیمائی ها علیه رژیم استبدادی و وابستۀ شاه شرکت کرد. رفیق شهید توماج و گروهی دیگر از مبارزانِ به نامِ جنبش فدائی، در این مبارزات هم رزم او بودند. در یکی از راه پیمائی ها علیه رژیم، در سی و سه پل در محاصرۀ مزدوران رژِیم قرار می گیرد و خود را به داخل آب زاینده رود می اندازد. مزدوران با تیراندازی مکرر به محل ورود به آب به تصور بیرون آمدن جسد، مدتی در انتظار می مانند و سپس برای اطمینان تمام راه های ورود و خروج شهر تحت کنترل مزدوران ساواک و شهربانی قرار می گیرد. اما رفیق خود را به کنار آب کشانیده و با استفاده از پوشش نیزارهای اطراف رودخانه مخفی شده و پس از چندین ساعت از بی راهه خود را پیاده تا شهرضا می رساند و پس از آن زندگی مخفی را آغاز می کند و در پوشش کارگر و بنای ساختمان به مبارزۀ خود ادامه می دهد. در نیمۀ دوم سال 49 توسط مزدوران ساواک و شهربانی در یک خانۀ تیمی دستگیر می شود و بلافاصله به زیر شدیدترین شکنجه ها کشانیده می شود، ناخن هایش را می کشند، آویزانش می کنند و حیوانی ترین و کثیف ترین شکنجه ها را معمول می کنند، اما چون رفیق لب از لب نمی گشاید، او را به اتهام نقشۀ ترور ولیعهد و شرکت در ترور یکی از مشاورین آمریکایی شاه به اعدام محکوم می کنند. هراس از محبوبیت بین عشایر زحمت کش قشقایی موجب می شود از اعدام او صرف نظر کرده، ابتدا او را به حبس ابد محکوم کرده و پس از یک سال و نیم در بهار سال 51 با گرفتن تعهد مبنی بر عدم فعالیت او را آزاد می کنند. رفیق بلافاصله پس از آزادی از زندان فعالیت خود را آغاز می کند. این بار فعالیت خود را میان زحمت کشان و روستائیان قشقائی و روشن فکران محلی متمرکز کرده و فعالیت مستقل محلی را از طریق مبارزان و روشن فکران منطقه به پیش برده و بنیاد گروه مبارزان محلی قشقائی را پی ریزی می کند. فعالیت گروه از ابتدا بر اساس تبلیغ و ترویج ایده های مارکسیستی و دفاع از حقوق زحمت کشان بر مبنای این ایده ها قرار داشت.
در جنبش دهقانی اوایل سال های 50 و بنیان گزاری هسته های مسلح قیام علیه رژیم در میان ایلات قشقائی، رهبری عملیات را به عهده داشت و تحت تأثیر افکار چریکی رایج در آن سال ها، طرح وسیعی برای قیام مسلحانه علیه حکومت مرکزی ریخت. با تدارک وسیع ساواک و دستگیری گستردۀ مبارزین محلی طرح شکست خورد. رفقا الله قلی و علی باز جان بازلو از تور گستردۀ پلیس گریختند و یک ماه در کوه های منطقه مخفی بودند. مزدوران رژیم با محاصرۀ کوه های «آلمالوخ» وردشت، رفیق علی باز و شخص دیگری را که با آنها همراه بود، دستگیر کردند ولی رفیق الله قلی محاصره را شکست و در کوه های اصفهان و بختیاری و با حمایت وسیع زحمت کشان منطقه مخفی ماند. پلیس و ساواک با استقرار هزاران مزدور در کمپ های ژاندارمری، اعمال فشار بر مردم و سربازگیری اجباری از آنها برای کمک به گشت و تعقیب و بستن همۀ راه های ارتباطی، پس از دو ماه موفق به دستگیری رفیق گردیدند. الله قلی در دادگاه به دفاع از اصول و آرمان انقلابی خویش برخاست و سرانجام با توصیۀ مشاوران رژیم و در هراس از واکنش مردم منطقه، از اعدام او صرف نظر کرده و او را به ده سال زندان محکوم کردند.
رفیق در زندان های اصفهان و سپس اهواز و عادل آباد شیراز به مبارزۀ گسترده برای مقابله با زندانبانان رژیم و اِعمال فشار آنها بر زندانیان سیاسی و تحمیل شرایط بهتر برای ملاقات کنندگان و بستگان زندانیان، دست می زند و در جریان این مبارزات، مرتباً به زیر شکنجه کشیده می شود. از آنجا که رفیق از ابتدای اسارت خواهان انتقال به زندان اوین جهت ایجاد رابطه با رهبران جنبش چریکی بود، مزدوران رژیم مزورانه او را به زندان عادی منتقل می کنند. ولی رفیق که در میان خلق بزرگ شده بود، به سرعت دست به سازمان دهی زندانیان عادی زده، با تشکیل کلاس های درس به روشن گری پرداخته و هم زمان با اعتصاب زندانیان سیاسی در عادل آباد شیراز، زندانیان را به اعتصاب می کشاند. مزدوران وحشت زده او را به بند سیاسی باز می گردانند.
رفیق الله قلی در جریان انقلاب مردم کشورمان، جزو آخرین سری زندانیان، به دست توانای مردم از زندان آزاد می شودو بدون لحظه ای تأمل به منطقه و به میان مردم خویش باز می گردد و دست به سازمان دهی مجدد گروه می زند و حملات مسلحانۀ مردم به نهادهای رژیم در جریان قیام شکوهمند 57 را هدایت می کند و پس از آن در تمام مبارزات زحمت کشان منطقه برای دفاع از دست آوردهای خود از انقلاب، در کنار مردم قرار می گیرد و در تمامی جنگ هایی که خوانین محلی و رژیم مرتجع جمهوری اسلامی به مردم زحمت کش منطقه تحمیل می کنند، شخصاً فرماندهی عملیات را به عهده می گیرد و بارها مجروح می شود.
در جریان حملات مزدوران رژیم به محل استقرار رفقای رهبری گروه در اردیبهشت سال 62، رفیق هنگام شکستن محاصره، از ناحیۀ قلب و ریه مورد اصابت گلولۀ یکی از مزدوران رژیم قرار می گیرد. رفیق برای جلوگیری از تضعیف روحیۀ نیروهایش، مسأله را مخفی کرده و پنج کیلومتر، بدون این که حتّا رفقای هم رزمش از حادثه مطلع شوند، از محل حادثه دور می شود. در آنجا رفقای رهبری را گرد آورده و به سخن کوتاهی در جهت تقویت روحیۀ آنها می پردازد و سپس مسألۀ اصابت گلوله را طرح کرده و وظایف و مأموریت های رفقا را پس از مرگ خود تعیین می کند. رفیق را به اصفهان منتقل می کنند و او توسط رفیق پزشک » سازمان کارگران انقلابی ایران» (راه کارگر) تحت معالجه قرار می گیرد و پس از بهبودی مجدداً مبارزه را از سر می گیرد.
مزدوران با بسیج عظیم نیروها و با استفاده از هم کاری توابین خائن سازمان هایی که با گروه ارتباط داشتند، به محل استقرار رهبران گروه پی برده و آن را محاصره می کنند. رفیق همراه سایر هم رزمان خود از غروب 24 بهمن تا غروب روز بعد، تا آخرین گلوله با مهاجمین مزدور جنگیده و سپس با خوردن قرص سیانور به زندگی سراسر افتخار خود خاتمه می دهد. مزدوران تلاش کردند از طریق به نمایش گذاردن پیکر شهید در روستا ها و شهرهای منطقه، روحیۀ مبارزه جوی زحمت کشان و روستائیان و مبارزان غیور قشقائی را تضعیف کنند، غافل از آن که مردم با دیدن پیکر سردار شهیدی که تا آخرین قطرۀ خون خود را در راه دفاع از آنها در برابر سرکوب گران نهاد، بیش از پیش کینۀ دشمنان خود را بر دل گرفتند، غافل از آن که از فردای شهادت سردار رشید ایل قشقائی و مدافع کبیر روستائیان و زحمت کشان منطقه، آوازۀ رشادت هایش تا روستاهای دوردست، تا برازجان، تا بوشهر، تا نقاط دور دست، دهن به دهن نقل شد و جوانان غیور سوگند یاد کردند هر کدام خود یک الله قلی باشند و کودکانی که در دامان مادر، حماسۀ الله قلی را شنیده اند، الله قلی هایی خواهند شد که پشت ستم گران را به لرزه درآورده و ریشۀ بی داد را در سرزمین خود خواهند سوزاند.
………………………………………………

رفیق بهروز آباده ای
رفیق بهروز در درگیری در سال1361 شهید شد.
……………………………………………….

رفیق بکراس باز جان بازلو
برادر شهید علی باز جان بازلو بود. و در یک در گیری در اواخر 1361 شهید شد.
……………………………………………….

رفیق علی بازجان بازلو
در یورش 1500 نفر از نیروهای
رژیم به همراهی فئودال ها در شهریور 1359ترور شد.
………………………………………………..

رفیق مهین جهانگیری
خواهر شهید الله قلی، در 13 شهریور 1360 دستگیر و در شب 3 آبان 1360 اعدام شد.
……………………………………………….

رفیق محمد علی جهانگیری
برادر شهید الله قلی، در 13
شهریور 1360 دستگیر و در
2 آبان 60 اعدام شد.
………………………………………………

رفیق فریدون جوانی
در زندان اوین در تاریخ شهریور
1364 شهید شد.
……………………………………………..

رفیق ابوالقاسم جهانگیری
ر فیق ابوالقاسم چوپان بود و در
اوائل سال 1362 دستگیر و در
مرداد 62 در نورآباد ممسنی
تیرباران شد.
………………………………………………

رفیق ایاز رضائی
در درگیری با رژیم در کوه های
حاجی لو اصفهان در تاریخ 25
بهمن 1362 شهید شد.
……………………………………………..

رفیق رضی الله رضائی
در درگیری با رژیم در کوه های
حاجی لو اصفهان در تاریخ 25
بهمن 1362 شهید شد.
……………………………………………..

رفیق بهروز سلوکی
رفیق 60 سال داشت و در 19
آبان 1360 اعدام شد.
……………………………………………..

رفیق سردار رضائی
در زندان اوین در شهریور
1364 شهید شد.
……………………………………………….

رفیق نصرت سلیمانی
رفیق کارگر بود و در 13 شهریور
1360 دستگیر و به همراهی
شهید محمد قلی در 2 آبان
1360 اعدام شد.
…………………………………………………

رفیق فاضل طاهری ( رضائی)
ر فیق کشاورز و 55 ساله بود و
در اواخر شهریور 60 دستگیر و در
19 آبان 1360 اعدام شد.
…………………………………………………..

رفیق غلامعلی ذیلابپور
رفیق غلامعلی در درگیری با
رژیم در کوه های حاجی
اصفهان در تاریخ 25 بهمن 62 شهید شد.
……………………………………………………
رفیق قدرت الله طاهری
در درگیری با رژیم در کوه های
حاجی لو اصفهان در تاریخ 25
بهمن 1362 شهید شد.
…………………………………………………..

رفیق عباس قره جیرلو
رفیق عباس دانشجو بود و در
سال 1365 اعدام شد.
………………………………………………….

رفیق قربان گرگی
در درگیری با رژیم در کوه های
حاجی لو اصفهان در تاریخ 25
بهمن 1362 شهید شد.
………………………………………………..

رفیق اکبر محمدی
رفیق کارگر بود و در 3 آبان
1360 اعدام شد.
………………………………………………

رفیق فیض الله یوسفی
رفیق معلم عشایر بود که در
درگیری زخمی و اسیر شد و در
اواخر سال 1361 توسط دژخیمان
رژیم تیرباران گردید.
……………………………………………….

Advertisements

Entry filed under: شهدای گروه رفیق شهید الله قلی جهانگیری.

رفیق حسین حاج محسن رفیق رسول جبّاری

10 دیدگاه Add your own

  • 1. مهین  |  نوامبر 19, 2009 در 7:13 ب.ظ.

    سلام
    من دختر بهبود اباده ای هستم پدرم در سال 61 مفقود شد عموی من بهروز نام دارد که زنده هستند ایا این بهروز اباده ای که نوشته اید همان بهبود است ؟مطمئن هستید؟لطفا به من خبر بدید

    پاسخ
    • 2. DJ FARCO  |  ژوئیه 10, 2013 در 6:55 ق.ظ.

      mahin JAN … ishooonam mishan DAIE Bande hastan …manham be donbale ishoooonam migan ke
      zende hast vali dar khafa be dalayele amniati …

      پاسخ
  • 3. مهین  |  نوامبر 19, 2009 در 7:15 ب.ظ.

    لطفا اگر اطلاعاتی دارید حتما من رو بی خبر نگذارید

    پاسخ
  • 4. جنبش خرداد  |  نوامبر 20, 2009 در 1:49 ب.ظ.

    مهین عزیز در اولین فرصت و پس از تحقیق بیشتر در این ارتباط در همین جا به شما پاسخ داده خواهد شد.پیروز باشید

    پاسخ
  • 5. مهین  |  ژانویه 30, 2010 در 6:07 ب.ظ.

    مدت هاست که منتظر جوابتان هستم

    پاسخ
  • 6. mahmud  |  فوریه 14, 2010 در 6:25 ب.ظ.

    ba salam va be omide sarneguni jomhuri eslami
    allah goli jahangiri ta sale 1360 ba jomhuri eslami va ba fadaii aksariat hamkari mikard chandin bar be saran jenayat kare jomhuri eslami namr neveshteh an 1 jaen bud

    پاسخ
  • 7. mahmud  |  فوریه 19, 2010 در 9:55 ق.ظ.

    allah goli ba rejim jenayat kar jomhuri eslami hamkari mikard name in mozdor be jomeini fashist ra moteale bekonid

    متن کامل نامه الله قلی خان جهانگیری به خمینی

    محضر حضرت آیت الله العظمی امام خمینی

    حترام خاطرتان را به مطالب زیر معطوف میدارد. حوادثی در فارس در شرف وقوع است و جریاناتی زیرکانه در سر سودای بدست گرفتن قدرت و تحکیم موقعیت آمریکا در ایران را دارند که هر فرد علاقه مند به سرنوشت ایران و دوستداران انقلاب و حفظ دست آوردها و تعمیق و تحکیم آنرا با توجه به عملکرد مقامات مسئول که در ظاهر ابراز علاقه به برقراری جمهوری اسلامی مینمایند دچار حیرت و سردرگمی نموده است. بهنگام ورود خسرو قشقائی به فارس بخاطر تأیید امام و داشتن سمت نمایندگی و سوابق طولانی در دوستی با مصدق عشایر قشقائی با توجه به صداقت و پاکی خود تصور میکردند که شاید خسرو مهره مطلوبی در ماشین انقلاب و خدمتگزار مفید برای آنان خواهد بود. لیکن هنوز چند ماه از ورودش نگذشته بود که با انجام چند حرکت و مهمتر از همه حمایت از ستمگران فارس به دهقانان و عشایر جنوب نشان داد که دشمن آشتی ناپذیر آنان و دوست وفادار آمریکاست. از همان زمان با وجود مخالفت مقامات مسئول مملکتی عشایر دهها تظاهرات در سراسر فارس و اصفهان بر علیه خسرو قشقائی برگزار نمودند. و با اتحاد و یکپارچگی خود مانع از به ثمر رسیدن توطئه آنان در سمیرم و ایجاد جنگ در جنوب گردیدند. اما با کمال تاسف بخاطر حمایت تعدادی از روحانیون در فارس و تهران و جناحی از حاکمیت از وی به درخواستهای متعدد عشایر وقعی گذاشته نشد. زمستان گذشته تمامی خوانین جنوب را مسلح نموده و صراحتا به آنها میگوید که هیچ نگرانی از بابت عکس العمل دولت نداشته باشید جواب مقامات تهران و فارس با من. شما طوایفی را که حاضر به سر تسلیم فرود آوردن در مقابلمان نیستند مورد هجوم قرار دهید. که ثمره این عملیات غارت ده ها خانوار و بخصوص دو طایفه جانبازلو و نفر در ماهور میلاتین است.

    بدنبال این هجوم تمامی عشایر، دهات و بلوکات در فارس و اصفهان دست به تظاهرات و تحصن و اعتصاب زده و خواهان سرکوب خوانین ضدانقلاب گردیدند. لیکن حمایت مردانی قدرتمند در حاکمیت و در فارس از آنان مانع رسیدن عشایر به خواستشان گردید و مقامات مسئول بجای رسیدگی به خواستهای مشروع غارت شدگان آنان را قاتل ایازخان قلمداد نمودند در حالیکه به شهادت تمامی مردم ستمدیده فارس این عنصر فاسد در اثر مقاومت مردم و دفاع از جان و مال و ناموسشان که مورد تهاجم خوانین به فرماندهی وی و رهبری خسروخان قرار گرفته بود معدوم گردید و اگر قاتلی میخواستند برای او بتراشند تمامی مردم مستضعف فارس را می بایست بازداشت مینمودند. خوانین که در آغاز روشنفکران عشایر و طوایف آگاه را بخاطر از بین بردن موانع اصلی از سر راه مقاصد آتی به بهانه مبارزه با کمونیزم و مبارزه با رعیت های نمک نشناس مورد حمله قرار میدادند تابستان امسال بی پرده و با حمایت آمریکا اعلام نمودند که ما خواستار سرنگونی حکومت اسلامی به رهبری امام خمینی و برقراری حکومتی متمایل به غرب هستیم. و اینک با کمکهای مالی که از آمریکا و سرمایه داران وابسته داخلی و لیبرالها دریافت مینمایند صدها مزدور مسلح در فارس جمع آوری نموده و با دستوراتی که از ناوگان آمریکا در دریای عمان دریافت می دارند در جهت پیشبرد نقشه های ایران برباد ده شان تلاش مینمایند. اینجانب بهنگام هجوم خوانین به ماهور و مقاومت عشایر در مقابل آنان طی نامه ای به آقای علی دانش منفرد استاندار وقت فارس هشدار دادم که آنان قصد درگیر کردن مردم با پاسداران و ایجاد آشوب در فارس و بهره برداری از آن در جهت اهدافشان را دارند. دلیل محکمی هم داشتم زیرا آنها صراحتا گفته بودند که اگر ما روشنفکران عشایر و طوایفی را که از ما فرمان نمیبرند سرکوب نمائیم بدون نگرانی داخلی شورشمان را پیگیری نموده ادامه آن باعث دخالت آمریکا از جنوب خواهد شد. امکان دارد که آیت الله خمینی برای مقابله با این هجوم از شمال کمک بخواهد. ما تا حدود اصفهان را اشغال خواهیم کرد از اصفهان به بالا مال خمینی و یارانش.

    یکی از مسئولین سیای آمریکا یا مشاوران امنیتی کارتر اظهار داشته بود (ما باید با تحریک دو ایل بزرگ بختیاری و قشقائی و شیوخ عرب که در حوزه های نفتی مستقر بوده و بدور از دسترس آنارشیستهای تهران هستند جنوب را به آشوب کشیده و مناطق نفت خیز را اشغال نمائیم) حرکات خسرو قشقائی و مدنی و سرداران سیستان و بلوچستان چیزی جز تلاش در جهت جامه عمل پوشاندن به این نقشه های شوم نیست. متاسفانه دولت نیز با عملمکردهایش نشان داده است که نه توانائی مبارزه قاطع با امپریالیزم آمریکا و ایادی داخلی اش را داشته و نه یارای از بین بردن مشکلات اقتصادی و سیاسی که زمینه را برای رشد چنین نطفه های شومی فراهم می نماید را دارد. از یکطرف سرمایه داران وابسته به آمریکا به احتکار مواد غذایی و مورد نیاز مردم پرداخته و بکمک تحریم اقتصادی کشورهای امپریالیستی باعث گرانی سرسام آور و بالا رفتن هزینه زندگی گشته اند. و این گرانی و کسادی و فشارهای سیاسی را یکجا به رهبری نسبت میدهند و از طرف دیگر با مسلح نمودن ایادی شان نظیر اویسی و پالیزبان و تسلیح و تجهیز نوکرانشان در فارس و کرمان و بلوچستان و ایجاد تزلزل در ارکان حکومتی میروند تا زمینه را برای کودتا چه به شکل خزیده و یا نظامی هموار نمایند و اگر نتوانستند در کل ایران حکومتی طرفدار غرب بروی کار آورند دستکم جنوب را از ایران جدا سازند. در حالیکه مملکت چهار نعل بسوی یک چنین پرتگاهی میتازد عدم برخورد صحیح و اصولی مقامات مسئول با مسائل مملکت و از جمله حل مسالمت آمیز مسئله کردستان از طریق به رسمیت شناختن حقوق قانونی آنان در چارچوبه کشور ایران و فشارهای بی دلیلی که جهت محو آزادیهای اساسی توقیف مطبوعات و دخالت بی رویه ای که در جزئیات زندگی مردم به عمل می آید راه را برای گسترش تبلیغات آنان در جامعه و دلسرد نمودن مردم از انقلاب فراهم می نماید. در حوزه اقتصاد نیز بجای قطع کامل روابط اقتصادی سیاسی و نظامی با آمریکا و کشورهای استثمارگر اروپایی و برقراری روابط با کشورهای غیراستثمارگر و از بند رسته بی برنامگی بر جامعه حاکم است. تزلزل و تردید مقامات دولتی و نداشتن برنامه های چاره ساز باعث شده است تا سیاسیون و برنامه ریزان وابسته بجای حل این مشکلات مسائلی را اصل نشان داده و بمیان آورند که در اقتصاد و سیاست فرع هم به حساب نمی آیند. نتیجه آنکه مردمی که بخاطر دگرگونی بنیادی زندگی خویش چه در حوزه اقتصاد و چه مسائل روبنائی انقلاب نمودند هر نوع ندای آزادیخواهانه آنها بدست افراد غیر مسئول در گلو خفه شده و بجای سرکوبی ضدانقلابیون، انقلابیون از میدان بدر شدند و از نظر اقتصادی نیز علاوه بر بیکاری سیگار پاکتی سه تومان را بیست و هشت تومان میخرند.

    اجازه بدهید تا وضعیت خود و قبیله ای را که در ایل قشقائی در آن زندگی میکنم برایتان تشریح بنمایم تا متوجه وضعیت حاکم بر فارس بگردید. طایفه ما شش سال قبل از انقلاب بخاطر فشارهائی که بآن وارد میشد و بخاطر حضور تنی چند روشنفکر بالنسبه آگاه و متوسط پی به ماهیت رژیم شاه برد البته تا آن تاریخ خود من بعنوان یک فرد طایفه بخاطر قرار داشتن در قشر متوسط جامعه ایلی و خصائلی که این در میان بودن در انسان بوجود می آورد تزلزل ها و تردیدهایی داشته و در گذشته اشتباهاتی نیز مرتکب شده ام. اما برعکس خیلی از انقلابیون 57 که به صف انقلاب پیوستنشان بعد از ۲۲ بهمن بود و اکنون صاحب مقام و موقعیت گشته و ادعا مینمایند که از هنگام تولد شعار مرگ بر شاه میداده اند طایفه ما کلا از سال ۵۲ به بعد شعار جاوید شاه را به مبارزه بر علیه شاه تبدیل کرده و در انقلاب نیز بیش از هر طایفه دیگری در فارس دخالت مستقیم داشته و حتی تعدادی از افراد طایفه در ۲۰ و ۲۱ و ۲۲ بهمن خود را به تهران، شیراز و اصفهان رسانیدند تا از انقلاب مسلحانه دفاع نمایند. پس از انقلاب نیز بیش از هر طایفه دیگری در فارس در مقابل عوامل آمریکا و خوانین مزدور قشقائی ایستادگی نموده است. امسال نیز در تمامی تظاهرات بر علیه خوانین در صف مقدم جای داشته و همراه با دیگر طوایف و عشایر آگاه و وطن دوست و هوادار انقلاب به خوانین ثابت نموده که جائی در فارس و در میان مردم ندارند و بهمین دلیل بیشترین لطمات را از خوانین دیده و اکنون نیز تهدید به غارت شده است. اما با کمال تاسف تک تیر حمله مقامات مسئول و بخصوص سپاه پاسداران بجای آنکه متوجه ناصرخان و خسروخان و خوانین ضدانقلاب باشد متوجه طایفه ماست. یعنی دقیقا خواست ناصرخان و خسروخان را که سرکوبی طوایف مخالف آنهاست اجرا مینمایند. تابستان امسال که ناصرخان و خسروخان قصد استقرار در ناحیه کمانه سمیرم را داشتند صدها جوان قبایل مختلف دره شوری مسلحانه در مقابل خوانین ایستاده و یا اعلام آمادگی برای مقاومت در مقابل آنان نمودند تا مانع از حضور آنان در منطقه شوند و سپس از فرماندار سمیرم تقاضای برپائی تظاهرات در سمیرم نمودند که اینک متن نامه و جواب فرماندار را در همین نامه برایتان مینویسم.

    بسمه تعالی – فرماندار محترم شهرستان سمیرم با نهایت احترام ما افراد طایفه جانبازلو و دره شوری بمنظور اعلام پشتیبانی خود از مردم سمیرم و آمادگی در جهت سرکوبی جیره خواران امپریالیزم آمریکا یعنی خوانین مزدور قشقائی که بر علیه خط ضدامپریالیستی امام خمینی و تمامیت ارضی ما توطئه می نمایند از آنجناب تقاضای صدور اجازه راهپیمائی در سمیرم و قرائت قطعنامه ای را که در اینمورد تنظیم نموده ایم داریم. با تقدیم احترام طایفه جانبازلو

    جواب فرماندار – ضمن تشکر برادران مجازند تا قطعنامه خود را در روز جمعه ۵۹-۴-۶ به مضمون پشتیبانی در جهت سرکوبی خوانین قرائت نمایند. ۵۹-۴-۴

    لازم به یادآوری است که گرداننده این تظاهرات یکی از فرزندان شریف ایل قشقائی و طایفه ما به نام علی باز جانبازلو زندانی رژیم پیشین بود که بدنبال این راهپیمائی چند هزار نفره از طرف خوانین پیامی به مضمون زیر دریافت مینماید. ما به هر نحوی شده است تو را از سر راهمان برخواهیم داشت حتی اگر بوسیله پاسداران باشد، زیرا ما در همه جا نفوذ داریم. امام دردآور است ذکر این مطلب که چند روز بعد از این تظاهرات تعدادی از جوانان طایفه دره شوری دستگیر و زندانی و از جمله خود من سخت تحت تعقیب هستیم در حالیکه در همان تاریخ بار دیگر طی نامه ای حمایت خود را از امام در مبارزه علیه آمریکا و ایادی داخلی اش اعلام نموده بودیم و شرم آورتر از آن اینکه علی باز جانبازلو در دوم شهریور ماه جاری یعنی درست یک ماه پس از تهدید خوانین در حمله بدون دلیل پاسداران شهرضا به دهکده ما که اکثر آنان را فرزندان خوانین و ایادیشان تشکیل میدادند با دست خالی و بدون گناه به ضرب گلوله خوانینی که ملبس به لباس پاسداری بودند ناجوانمردانه شهید شد.

    تعجب اور است شنیدن اینموضوع که بعضی از فرزندان خوانین به همراه پدر در اردوی ناصرخان مسئول کشتن پاسداران اند و برادری دیگر ملبس به لباس پاسداری گشته و مخالفین خط خسروخان را بعنوان کمونیست شکار مینمایند. امام برای ما هزار بار مردن بهتر از دیدن و شنیدن چنین اوضاعی است. برای آنکه بیش از این مزاحم اوقاتتان نگردم یکبار دیگر صراحتا اعلام مینمایم که ما از مبارزه امام بر علیه آمریکا و کوشش در جهت قطع روابط اقتصادی سیاسی و نظامی با کشورهای امپریالیستی و ایجاد ایرانی آزاد و مستقل و سرکوب عوامل آمریکا در فارس قاطعانه حمایت نموده و هرگونه درگیری داخلی و دامن زدن به اختلافات درون مردم را خدمت به امپریالیزم میدانم از آنجا که دستهائی در کار است تا با ایجاد درگیری بین مردم و پاسداران جنگ جدیدی را به مردم فارس تحمیل نماید و تمامی تلاش ما در جهت جلوگیری از تحقق چنین خواست شومی است از امام امت تقاضای صدور دستور اکید به پاسداران در مورد اعمال بی رویه ای که باعث محدودیت آزادی قانونی مردم ایران میگردد و جلوگیری از نفوذ خوانین و ایادی شان در این نهاد برخاسته از انقلاب و دستگیری و مجازات شرکت کنندگان در توطئه قتل علی باز جانبازلو و منع تعقیب افراد انقلابی و بیگناه را داریم.

    با احترام الله قلی جهانگیری قشقائی – امضاء

    پاسخ
  • 8. reza  |  فوریه 19, 2010 در 10:06 ق.ظ.

    name peivastane in mozdor be mojahedin va banisadr jalad

    به نقل از نشریه اتحادیه انجمن های دانشجویان مسلمان خارج از کشور-شماره ۵۸ مهرماه۱۳۶۱

    نامه الله قلی خان جهانگیری به سازمان مجاهدین خلق

    متن پیام یکی از شخصیت های مبارز عشایر

    توضیح:

    آقای الله قلی جهانگیری که یکی از شخصیت های مبارز عشایر سمیرم است مدتی قبل پیامی خطاب به عشایر ایران داده است. متن این پیام اخیرا بدست ما رسیده و ما در این شماره اقدام به چاپ آن نمودیم.

    ذیلا متن پیام آقای الله قلی جهانگیری را ملاحظه می کنید:

    عشایر غیور و وطن پرست، هم میهنان عزیز:

    میهن عزیز ما ایران و هم میهنان شریف و پاکمان روزهای سختی را می گذرانند. دو سال و نیم پیش رژیم ددمنش و خون آشام خمینی سوار بر امواج انقلاب توده ها همراه با زدوبندهای پشت پرده با عمال امپریالیسم، سکان کشتی حکومت را بدست گرفت و انقلاب مردم ایران را که می رفت تا به رنج و بدبختی در این مملکت نطقه پایان بگذارد، از مسیر اصلی منحرف و کشور را به راهی کشاند که ویرانی و تباهی در انتظارش بود. ملت ما که شعار آزادی سر داده بود امروز از هر نوع آزادی محروم و حتی بخاطر بکار بردن کلمه آزادی در محافل خصوصی و خانوادگی به جوخه آتش پاسداران مزدور خمینی سپرده می شوند. انجمن ها و اتحادیه ها و شوراهای مردمی درهم کوبیده شده، احزاب و سازمان های ملی و مترقی منحل و صدها تن از ایرانیان میهن پرست و مردم دوست و نیروهای مترقی شناخته شده که نتوانسته اند خود را به مبارزین مسلح برسانند یا به دستور دادگاههای فرمایشی و ضدمردمی رژیم به جوخه های اعدام سپرده شده اند و یا در زیر سخت ترین شکنجه ها در زندان های حکام فاشیست مسلمان نما بسر می برند و یا مجبور به زندگی مخفی و یا جلای وطن گردیده اند. روزنامه ها توقیف و دهها تن از نویسندگان و روزنامه نگاران به دنبال فرمان معروف خمینی که «بشکنید قلم ها را» اعدام و یا زندانی گردیده اند. مرتجعین مزدور و بی وطن که همچون خفاشان کشوری تاریک می خواهند تا در مغاک خویش اندیشه های قرون وسطائی شان را همچون تار عنبکوت بگسترانند، از نور و آگاهی در وحشتند. بدین خاطر است که تاریک اندیشان حاکم با مغزهای علیل و امیال حقیر، مذبوحانه در تلاش آنند تا با دست های کوچک جلوی طلوع خورشید حقیقت را بر سرزمین مقدس ما بگیرند. غافل از آنند که تاریخ حکم نابودیشان را بدست توده های میلیونی ایران از پیش صادر کرده است و تلاش ژ-3 بدستان رژیم همانند آخرین دست و پازدنهای گوسفند سر بریده ای بیش نیست. میلیونها نفر از هم میهنان پاک و شریف مصممانه در تلاش آنند تا هرچه سریعتر گودی عمیق برای لاشه ی گندیده ی رژیم خمینی جلاد حفر نمایند. آنان از مدتها پیش پایه های بنای ایرانی آزاد، آباد، مستقل و جامعه ای بدور از استثمار انسان از انسان را ریخته اند. هیچ فرد شرافتمندی، هیچ انسانی که خود را متعلق به این آب و خاک می داند و پی به ماهیت رژیم سفاک و خونخوار و مشتی کفن دزد و بی وطن برده است، حاضر به همکاری با آنها نیست.

    متاسفانه بخاطر عدم دسترسی عشایری که در مناطق دوردست فارس و اصفهان سکونت دارند، به منابع خبری غیروابسته به رژیم و تشکیلات جنایتکار و ضدمردمی، سپاه پاسداران و بسیج عشایر به تبلیغ در بین آنها پرداخته و سعی در فریب عشایر ساده و پاک و کشاندن آنها به دام این باند جنایتکار را دارند. من از تمامی دوستان و برادران و آشنایان و کسانی که این اعلامیه بدستشان می رسد می خواهم که پیام انقلاب مردم ایران را به میان عشایر برده و به آنها این حقیقت را که همه ی مردم ایران برای سرکوبگری رژیم جنایتکار خمینی متحد و یکپارچه بپا خاسته اند بیان نمایند. وظیفه همه ماست که امروز تمامی امکاناتمان را چه امکانات مالی و چه امکانات تسلیحاتی در اختیار مجاهدین و مبارزین مسلحی که در شهر و روستا بر علیه این رژیم سفاک می جنگند بگذاریم. رژیمی که جز بدبختی و بیکاری و فقر و گرانی و ناامنی و چپاول و آدمکشی ثمره ای برای مردم ایران نداشته است.

    خانه ی هر فرد دهقان و چادر هر عشایر از فارس و اصفهان و کهکیلویه و چهارمحال بختیاری باید به صورت خانه ی امنی برای مجاهدین و مبارزین مسلح خلق درآید. امروز حمایت از مجاهدین خلق و کمک به چریک های مسلح این سازمان و دیگر همرزمانش در شهرها و روستاهای ایران وظیفه ی هر فردی است که خود را متعلق به این آب و خاک می داند. همکاران رژیم خمینی و آنان که به خبرچینی پرداخته و یا اطلاعات در اختیار رژیم خونریز خمینی و پاسداران مزدور آن قرار می دهند، هرگز از طرف مردم ایران بخشیده نخواهند شد و سرنوشتی جز مرگ در انتظارشان نخواهد بود. بیائید با هم متحد و یکپارچه و متشکل و مسلح آخرین ضربات کوبنده را بر پیکر رژیم فرسوده ی رژیم ضدبشری خمینی فرود آورده و ایرانی آزاد، آباد، مستقل و حکومتی عدالت گستر و مردمی بنا نهیم که جز خوشبختی، رفاه و سعادت مردم ایران و ترقی و سربلندی کشورمان آرزوئی در دل و فکری در سر نداشته باشد.

    مرگ بر امپریالیسم و عمال داخلی اش

    مرگ بر رژیم جنایتکار خمینی

    الله قلی جهانگیری

    پاسخ
  • 9. mahmud  |  فوریه 19, 2010 در 6:14 ب.ظ.

    با سلام
    جهت اطلاع خوانندگان این سایت علی باز جانبازلو و فرد دیگر که الان زنده هست را دستگیر نکردند آنها خودشان را تسلیم کردند. این دو نفر تصمیم گرفته بودند خودشان را تسلیم بکنند .زمانی که آنها تسلیم شدند الله قلی نزد آنها نیود . بعد از گذشت حدودا یک ماه
    الله قلی جهانگیری پیامی برای پدرش فرستاده بود که با عمویش حاج عبدالله کیخا به کوه آلمالوق بیاید که آنها به کوه رفته بودند و بهمراه پدرش و حاج عبدالله کیخا یکی از خوانین قشقایی است به اصفهان رفته بودند و الله قلی خودش را به سازمان امنیت اصفهان معرفی کرده بود چون نتوانسته بود بیشتر مقاومت بکند.
    سپاس

    پاسخ
  • 10. مهرانگیز  |  ژوئیه 14, 2010 در 11:06 ق.ظ.

    لجن پراکنی های دشمنان آزادی به انسان شریف و فرزانه ای مانند الله قلی جهانگیری آب در هاون کوبیدن است.
    برای اطلاع بیشتر مقاله زیر مفید است:

    مسیح ِ باز مصلوب
    [یادی از الله قلی جهانگیری ، آن جان شیفته]
    نوشته همنشین بهار

    http://www.didgah.net/maghalehMatnKamel.php?id=6210

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


ما بسیاریم

6933_102092729808071_100000220343895_56806_4034865_n


f2 ارسال به فیس بوک
----------------------------------
 دفتر یادبود جانباختگان راه کارگر در فیسبوگ

" دفتر یادبود جانباختگان راه کارگر " در فیسبوگ

تقویم

اکتبر 2009
د س چ پ ج ش ی
« سپتامبر   فوریه »
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
262728293031  

Feeds


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: