رفیق حمید پور قاسمی آستانه

اکتبر 23, 2009 at 5:31 ق.ظ. بیان دیدگاه

با لبخند همیشگی گفت: « شما ها جانی هستید» و سازش ناپذیری خود را با جانیان فقیه ثابت نمود و به اعدام محکوم شد .حمید در سال 1338 در شهر آستانه اشرفیه متولد شد. مراحل ابتدائی و متوسطه تحصیلاتش را در آستانه ادامه داد و در لاهیجان به پایان رساند و در اواخر همین دوران با مسائل سیاسی آشنا شد. با اعتلای جنبش انقلابی و ضد دیکتاتوری شاه، مبارزۀ فعالی را در صفوف مردم به پیش برد. بعد از پیروزی قیام شکوهمند بهمن، همراه با ورودش به دانش سرای تربیت معلم رشت، به » سازمان چریک های فدائی خلق ایران» پیوست و در مدت کوتاهی با اعلام موجودیت » راه کارگر» به سازمان ما ملحق شد و با نام سازمانی فرامرز در صفوف مبارزین راستین راه رهائی طبقۀ کارگر قرار گرفت. در این دوران فرامرز با فعالیتی خستگی ناپذیر، تلاش خود را اساساً در دو عرصه به پیش می برد، از یک سو تمام همِّ خود را در خدمت به توده ها و ایجاد پیوندی ارگانیک با زندگی زحمت کشان و کاشتن بذر آگاهی سیاسی نسبت به رژیم ضد خلقی جمهوری اسلامی به کار گرفت و در این زمینه با وجود مزاحمت های فراوان و تهدیدهای مکرر از طرف نیروهای رژیم، توانست خود را به عنوان یک دوست، یک محرم اسرار و یک کمونیست به مردم و بسیاری از روستائیان معرفی نماید و آنان نیز با قضاوت روی صمیمیت، صفا و وفاداریش به مردم، او را در صفوفشان پذیرفتند. حمید شب ها به روستاهای اطراف می رفت، در قهوه خانه ها حضور می یافت، در منزل دهقانان می خوابید، به هنگام درو به همراهشان در شالی زارها حضور داشت. به مشکلات و زندگی شان توجه می کرد و یاد می گرفت و متقابلاً راه سعادت و زندگی بهتر را به آنان می آموخت.

از سوی دیگر برای شکستن نفوذ » راست» و نجات نیروهای صدیق و رزمنده ای که صرفاً تحت تأثیر نام و سابقۀ فدائی و برای خدمت به خلق به دام رفرمیست های خائن می غلطیدند، تلاش شبانه روزی را آغاز نمود. به همین خاطر به عنوان یکی از وظائف مهم، برخوردی آگاه گرانه را در برابر این نیروها پیشه نمود و طی یک سال مبارزه قادر شد در کنار دیگر یارانش، بخش قابل توجهی از نیروهای جوان چپ را با خیانت رفرمیسم آشنا سازد. و آنها را به صفوف سازمان و انقلاب سوق دهد. و این البته تمام خصوصیات انقلابی او نبود، وفاداری او به آرمان پرولتاریا بیش از هر چیز در تعهد او به اصولیت و » انضباط حزبی» خود را نشان می داد. او تمامی مسائل را آگاهانه می پذیرفت و به طور آگاهانه با تمام هستی خود در انجامش تلاش می کرد. هرگز بار مشکلات و خستگی کار کمر او را خم نکرد و لبخند را از لبانش نزدود. هرگز در مقابل انجام وظائف، نه نگفت و هرگز در خدمت به مردم به خود تردید راه نداد و این همه البته تنها به ایمانش به آینده و سوسیالیسم استوار بود که بارها آن را به زبان آورد. تواضع، صداقت و روحیۀ شاد و شوخ طبعی او در خاطرۀ تمام کسانی که به گونه ای با او ارتباط داشته اند، نقش بسته است. رفیق حمید در بهار سال 60، در تداوم فعالیت انقلابی دستگیر می شود. از ابتدای دستگیری در خیابان با قنداق تفنگ آزمون آغاز می گردد. و با صورت و دهان غرقه در خون به سیاه چال های خمینی برده می شود. در درون زندان زیر شدیدترین شکنجه های قرون وُسطا قرار می گیرد و در تمام این دوران با احساس غرور در حفظ اسرار تشکیلات، هدف های رژیم را به سنگ می کوبد. رفیق با وجود اطلاعات زیاد از تشکیلات منطقه و در شرایطی که امکان عقب نشینی از اطلاعات او مقدور نبود، با ارادۀ بلشویکی خود از موجودیت سازمان منطقه حفاظت نمود و با گذشتن از هستی خویش، سدی نفوذ ناپذیر برای حفظ رفقایش به وجود آورد. در دادگاه اول که دادگاه فریب بود، چیزی عاید رژِم نشد. بعد از انفجار حزب جمهوری اسلامی برای بار دوم مورد محاکمه قرار گرفت. در دادگاه از مارکسیسم – لنینیسم به عنوان ایدئولوژی رهائی بخش توده ها و از » راه کارگر» به عنوان سازمان مورد اعتقادش دفاع کرد. او پس از تحمل تمامی فشارها در پاسخ به حاکم شرع که گفته بود: « فقط 5 تن از رفقایت را معرفی کن، آزادت می کنیم»، با لبخند همیشگی می گوید: « شما ها جانی هستید» و سازش ناپذیری خود را با جانیان فقیه ثابت می کند و به اعدام محکوم می شود. در شب 19 تیر 60 به بهانۀ ملاقات او را بیدار می کنند، همه می دانستند، ملاقاتی در بین نیست، حمید نیز از مدت ها پیش انتظار این لحظه را داشت. ساعتش را به یک هم سلولی می دهد، دست رفقا و هم زنجیریان را به گرمی می فشارد و به استواری یک کمونیست در مقابل جوخه های آتش قرار می گیرد. پیکر مشبک او در حالی به خانواده اش تحویل داده می شود که آثار سوختگی سیگار بر پشت و پاهایش به وضوح دیده می شد. دست چپ اوکاملاً شکسته و بقیۀ بدن از شدت ضربات کبود بود. با چهار گلوله در سینه و یک گلوله در شقیقه به طرف مردم شهر خود بر می گشت. حکم دادستانی این بود: « نباید تشییع جنازه صورت گیرد و نباید در قبرستان مسلمانان دفن شود» و با وجود کلیۀ فشارهائی که به عمل آوردند، پیکرش در میان انبوه اهالی و آشنایان در روستائی به نام چَوَرکوجان بالا محله، بیرون از قبرستان مسلمانان به خاک سپرده شد. آن روز بسیاری از مردم منطقه و زحمت کشان روستائی از نزدیک شاهد پیکر سوراخ سوراخ حمید بودند، پیراهن خونین رفیق حمید، بالای سر زحمت کشان گرفته شد و آنان با اندوهی فراوان به آن خیره شدند. پرچم سرخ طبقۀ کارگر، نشانۀ همین پیراهن های خونین کمونیست ها و کارگرانی است که در نبرد بی امان با ریشه های استثمار و ستم، تا به آخر می رزمند و راه رهائی را به هر قیمت می پیمایند و تمامی زحمت کشان و ستم دیدگان، تمامی استثمار شوندگان و محرومین جامعه نیز تنها در صورتی که زیر این پرچم رهایی بخش گرد آیند، راه رهایی خود را خواهند یافت.

Advertisements

Entry filed under: حمید پور قاسمی آستانه ، متنفر از رفرمیسم.

رفیق حسن پیریایی رفیق محبوبه پرچم کاشانی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


ما بسیاریم

6933_102092729808071_100000220343895_56806_4034865_n


f2 ارسال به فیس بوک
----------------------------------
 دفتر یادبود جانباختگان راه کارگر در فیسبوگ

" دفتر یادبود جانباختگان راه کارگر " در فیسبوگ

تقویم

اکتبر 2009
د س چ پ ج ش ی
« سپتامبر   فوریه »
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
262728293031  

Feeds


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: