رفیق حسن پیریایی

اکتبر 23, 2009 at 4:36 ق.ظ. 2 دیدگاه

هجده ساله بود که تیرباران شد. هجده سال زندگی پر زحمت، هجده سال زندگی پربار،هجده ساله بود که تیرباران شد. هجده سال زندگی پر زحمت، هجده سال زندگی پربار، برای آنها که زنان حامله را نیز اعدام می کنند و به کودک 12 ساله نیز رحمی ندارند، یک جوان 18 ساله که » با آنها» نباشد، بیش از » حد شرعی» زندگی کرده و به تنهائی خطری مهلک است، چرا که درخت شاداب زندگی می خواهد به بار بنشیند و به یک جهش از نونهالی بیرون بیاید. این در قاموس حکومت فقها، خود گناهی است! اما اگر شادابی جوانی با خردمندی و شور یک انقلابی کمونیست عجین شود، آنگاه تیربارانش یک فریضۀ الهی است! جوان باشی، کمونیست هم باشی، چه چاشنی انفجاری نیرومندی برای انبار باروت استثمار شوندگان و محرومان! پس … اعدامش می کنند تا خدای سرمایه آسوده بیارامد.
حسن پیریایی در سال 1343 در بروجرد در خانواده ای فقیر به دنیا آمد. در کلاس اول دبیرستان بود که درس را رها کرد تا شکم خود و خانواده را سیر کند و در همین مبارزه برای بقاء، زجر کشید و آبدیده شد. تحت تأثیر برادر بزرگ، خیلی زود فهمید که گره کار کجاست و در مبارزۀ سیاسی شرکت کرد. با شور فراوان در انقلاب بهمن حضور داشت و از ابتدای شکل گیری » راه کارگر» به سازمان ما پیوست و تا آخر عمر کوتاهش در آن باقی ماند. رفقایش هرگز فراموشش نمی کنند، آن حسن فعال و پرتحرک و پر شور را، که زندگی به او اموخته بود تا همواره جدی و متکی به خود باشد. او از دیگران نیز همین را انتظار داشت. از هیچ خطائی نمی گذشت و از ابراز نظرش نسبت به آنچه خطایش می دانست، هرگز ابائی نداشت و برای همین، به شوخی، به » علی انتقادی» ملقب شده بود. (علی نام مستعار او بود). در سال 59 دستگیر شد، اما پس از چند هفته رهایش کردند. در اواخر تابستان سال 60، مجدداً دستگیر شد و این بار پس از شکنجه های بسیار تیرباران شد. او در زندان، کمونیستی نمونه باقی ماند و در برابر جلادان رژیم از کمونیسم و حقانیّت راهش دفاع کرد و در وصیت نامه اش نوشت:
(او در بخشی از وصیت نامۀ مشهورش که داخل لباس هایش پنهان کرده بود، نوشته بود:)
« با درود به همه کمونیست های جهان و با درود به راه کارگر، من به خاطر کمونیسم و کارگران و زحمت کشان، جانم را می دهم، تنها چیزی که دارم. مادر جان، از تو می خواهم موقعی که جسد سوراخ سوراخ شده ام را تحویل گرفتید، آن را روی دست بگیرید، گریه نکنید، شعار مرگ بر سرمایه دار و زنده باد سوسیالیسم بدهید.
درود به همۀ کمونیست ها، درود به همۀ دمکرات ها».
تحربۀ زندان نشان داد که » علی» ریشۀ محکمی در خاک انقلاب داشته است. فعالیت انقلابی او در زندان و ارسال گزارشات متعددش، بیانگر احساس مسئولیت عمیق او به انقلاب و سازمانش بوده است.
ایمان داریم، آن خورشید که با پرتو خویش به » علی» ها این چنین گرما می بخشد، نه چندان دیر، سرزمین ما را گرم و روشن خواهد کرد.

Advertisements

Entry filed under: حسن پیریایی ، ریشه محکم در خاک انقلاب.

رفیق رضا پیریایی رفیق حمید پور قاسمی آستانه

2 دیدگاه Add your own

  • 1. behrouz arjang  |  اکتبر 6, 2009 در 1:03 ق.ظ.

    yadesh grani bad refigh ali

    پاسخ
  • 2. behrouz arjang  |  اکتبر 6, 2009 در 1:04 ق.ظ.

    yadash grami bad

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


ما بسیاریم

6933_102092729808071_100000220343895_56806_4034865_n


f2 ارسال به فیس بوک
----------------------------------
 دفتر یادبود جانباختگان راه کارگر در فیسبوگ

" دفتر یادبود جانباختگان راه کارگر " در فیسبوگ

تقویم

اکتبر 2009
د س چ پ ج ش ی
« سپتامبر   فوریه »
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
262728293031  

Feeds


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: