رفیق نسرین بقائی راوری ، (عضو کمیته مرکزی)

اکتبر 24, 2009 at 6:06 ق.ظ. بیان دیدگاه

تو برای همیشه در قلب ما جاودانه خواهی ماند». ما عاشقان که وارث خورشید و شعله ایم، آتش را سینه به سینه نقل خواهیم کرد تا آن زمان که قلب هر زحمت کش آرامگاه دل بی آرام ما گردد. " ما بسیاریم".رفیق نسرین بقائی راوری در سال 1337 در تبریز در یک خانواده متوسط به دنیا آمد. دوران کودکی و تحصیلات دورۀ ایتدائی و متوسطه را در همین شهر و در میان مردم نجیب و سرسخت آن که خاطرۀ قهرمانی های ستارخان و باقر خان را همچنان در سینه های خود وفادارانه حفظ کرده اند به سر آورد. پدر وی در سال های نهضت ملی کردن نفت در کرمان فعالیت سیاسی داشت و پس از کودتای 28 مرداد 1332 به عنوان یک تبعیدی سیاسی به تبریز تبعید شده بود، از این رو نسرین از همان بدو تولد در محیطی که بار سیاسی و مبارزاتی داشت پرورش یافت. نسرین در سال 1356 به تهران آمد و در دانشگاه پلی تکنیک تحصیلات دانشگاهی خود را آغاز کرد. اما این دوره مصادف با آغاز اوج گیری دوران انقلابی گستره و پر دامنه ای بود که همچنان تا کنون چهار ستون جامعه ما را به لرزه درآورده است و نسرین که زمینه های سیاسی و مبارزاتی را از گذشته با خود همراه داشت، پرشور و قوی دل به صحنۀ مبارزۀ انقلابی گام نهاد. وی در صف اول دانشجویان انقلابی در جنبش نیرومند دانشگاهی که دانشگاه را به سنگر رزمندۀ انقلاب تبدیل کرده بود، شرکت فعال داشت. پس از انقلاب بهمن نسرین مدتی کوتاه در میان دانشجویان هوادار سازمان پیکار فعالیت نمود و آنگاه با اعلام موجودیت » راه کارگر» در سال 58 به سازمان ما پیوست. وی به دلیل انگیزۀ قوی مبارزاتی و صداقت و سخت کوشی ویژه ای که داشت، به سرعت در سازمان رشد کرد و به عنوان مسئولی توانا و قابل اعتماد به عضویت کمیته مرکزی درآمد.

پس از 30 خرداد و آغاز سرکوب خشن و هار رژیم فقها، خصائل انقلابی و نقاط قوت برجستۀ نسرین در شرایط تازه با درخشش بیشتری خود را نمایان ساخت. خصوصیت دوران عقب نشینی انقلاب، همواره چنین است که در آن رفیقان نیمه راه سنگرهای مبارزه را رها می کنند و ترجیح می دهند که نظاره گر نبرد باشند تا جنگندۀ راه دمکراسی و آرمان طبقۀ کارگر؛ اما در عوض رفقائی که صادقانه به آرمان طبقۀ کارگر عشق می ورزند، در چنین شرایطی کمربندها را سفت تر می بندند و پولاد اراده را آب دیده تر می سازند. در این میان نسرین که از بین نسل جوان دورۀ انقلاب برخاسته بود، طبعاً به این دستۀ اخیر تعلق داشت. او با ایمان استوارش به این دورۀ جدید نبرد گام گذارد و با احساس مسئولیت، هرجا که باری در اثر فرار رفیقان نیمه راه برجای ماند، شانه های جوان خود را زیر سنگینی آن بار قرار داد. نسرین در این مرحله از مبارزه به صورت یک انقلابی حرفه ای که سرسختی، تحرک امنیتی و هنر مبارزه با پلیس را به خوبی در هم آمیخته بود، خود را نشان داد.

رفیق نسرین نه تنها در رابطه با مسئولیت هائی که داشت با تمام توان خویش برای برنامه ریزی ثمر بخش حول هدایت سیاسی و حل مسائل امنیتی و تشکیلاتی حوزۀ فعالیت خود تلاش می نمود، بلکه نسبت به پرورش سیاسی و اخلاقی رفقائی که تحت مسئولیت وی کار می کردند نیز مسئولانه تلاش می کرد. او در برخورد انتقادی با نقاط ضعف رفقایش، با صراحت کامل و در عین حال با عشق و احساس مسئولیت رفیقانه برخورد می کرد. از این رو رفقایش به دلیل صراحت توأم با رفاقتش، با شور و علاقه از او می آموختند. مسئولین یکی از کمیته های ناحیه ای تهران، پس از شنیدن خبر شهادت وی به سازمان چنین نوشت: «رفقا در نامه … اطلاع یافتیم که رفیق نسرین به شهادت رسیده است. اگر این خبر صحت دارد، نام رفیق را برایمان بنویسید. این رفیق سهم عظیمی در کنترل سازمان دهی و روابط ما داشته است. رفیق نسرین عزیز! هیچ وقت ترا، تلاش و کوشش ترا در راه رهائی پرولتاریا فراموش نخواهیم کرد. تو برای همیشه در قلب ما جاودانه خواهی ماند». ما عاشقان که وارث خورشید و شعله ایم، آتش را سینه به سینه نقل خواهیم کرد تا آن زمان که قلب هر زحمت کش آرامگاه دل بی آرام ما گردد. » ما بسیاریم».

نسرین که نسبت به اعضای خانواده اش عواطف سرشاری داشت و به خاطر خصلت های برجسته اخلاقی که داشت، در میان آنان از محبوبیت و اعتبار خاصی برخوردار بود، به دلیل الزامات زندگی مخفی از امکان تماس با خانواده اش محروم بود و این در شرایطی بود که دو برادر کوچک ترش به دلیل فعالیت های سیاسی در زندان تبریز در اسارت جلادان خمینی بودند و مادرش تحت فشارهای عاطفی شدید قرار داشت. اما نسرین که عشق بزرگش به آرمان پرولتاریا قلب پر مهر و عطوفت او را تسخیر کرده بود، با روحیه ای قوی از انعکاس و تظاهر فشارهای عاطفی مزبور ممانعت می نمود.

نسرین در عین حال به عنوان یک زن آگاه و مبارز نیز قابل تجلیل خاص است. در انقلاب بهمن نسل تازه ای از زنان انقلابی نیز به میدان مبارزه برای دمکراسی انقلابی گام نهادند. رزمندگی این نسل از زنان، بخصوص در نبرد با رژیم ددمنش فقها که بردگی زن را در سرلوحۀ برنامه های ارتجاعی خود قرار داده است، قابل ستایش بسیار است. این زنان قهرمان هر روزه در زندان ها و شکنجه گاه های رژیم فقها صحنه های پرشکوهی از مقاومت می آفرینند و تا کنون هزاران تن از آنان به جوخه های اعدام سپرده شده اند. نسرین در مبارزه بر علیه بردگی زن در جمهوری اسلامی نیز عصیان گری دلیر و تسلیم ناپذیر بود. نسرین با پرورش خود به مثابۀ یک کادر ارزنده و یکی از رهبران سازمان کمونیستی ما عملاً ثابت کرد که زنان در عالی ترین عرصه های مبارزه نیز قادرند که دوش به دوش مردان برای ساختن یک جامعه نوین شرکت فعال نمایند.

نسرین در اواخر سال 60 با رفیق حسین قاضی که از کادرهای برجسته و مؤسس سازمان ما بود ازدواج کرد. او با مردی پیمان زناشوئی بست که از هر حیث شایسته او بود. این دو رفیق تا لحظۀ مرگ پر شکوه خود دوش به دوش یک دیگر برای آرمان والای کمونیسم شجاعانه جنگیدند.

نسرین در 16 مهر 1362 همراه همسر خود رفیق حسین قاضی در تور پلیسی دشمن گرفتار و دستگیر گردید و بلافاصله به زندان اوین منتقل گردید. رفیق نسرین در زندان نیز یکی از آزمون های سخت زندگی خود را با سر بلندی و افتخار به سر آورد. او اسرار سازمانی خود را با امانت و وفاداری کامل در سینۀ پاک و استوارش حفظ کرد و بالاخره در سحرگاه روز 25 اردیبهشت 1363 با قامت افراشته در برابر جوخۀ اعدام قرار گرفت. اما رفقایش آتش عشق بزرگی را که او در سینه داشت، سینه به سینه نقل خواهند کرد.

وصیت نامۀ رفیق

نسرین بقائی راوری شماره شناسنامه 1447 تبریز فرزند ناصر

پدر، مادر، خواهر ها و برادرهای بهتر از جانم؛

با سلام و آرزوی سلامت و سعادت برای همۀ شما عزیزانم. در این لحظه بیش از همه به یاد شما هستم و بیش از همیشه خواهان خوش بختی و موفقیت همه شما هستم. پدر و مادر که گرامی ترین برای من هستید، مطمئن باشید که من هراسی از این لحظه ندارم و از شما تنها خواهشم این است که برای من متأسف نباشید. 25 سال زندگی با شما و 2 سال زندگی با همسرم، برایم آن قدر پر شور و عزیز بوده که در حال حاضر تأسف از رفتن ندارم. پس شما مبادا خودتان را ناراحت کنید، چرا که رفتن حق همه است.

از همۀ شما می خواهم که جبران کاستی های ما را در حق پدر و مادر عزیزم بکنید. اگر چه در این سال ها نتوانستم کمکی برای شما باشم، ولی می دانید که هر لحظه در فکرم بودید و هر روز زندگیم برای شما بود، اگر چه با شما نبودم. همچنان که همیشه صبور بوده اید، در رفتن من نیز صبر داشته باشید و مبادا در مرگ ما گریه کنید و عزادار شوید. کوروش، افشین، فرزاد و بهروز برادرهای عزیزتر از جانم را مراقب باشید، امیدوارم و مطمئنم تکیه گاه محکمی برای شما خواهند بود. از پرویز برادر عزیزم می خواهم بدی های مرا ببخشد و بیش از همیشه به فکر خانواده باشد.

خواهران عزیز آذر، شروین، ثریا و زیبا و پروین، همۀ خوبی های شما را به یاد دارم و در جبران بدی هایم طلب بخشش دارم. از همۀ شما می خواهم پدر و مادرم راتنها نگذارید، مبادا گرفتاری هایتان شما را از یاد انها غافل دارد…

پدر و مادر عزیزم، من حتّا ذره ای از حق شما را پاسخ نگفته ام، ولی از شما طلب بخشش دارم. عزیزانم می دانید چیزی ندارم که به شما بدهم و هرچه دارم از آنِ شماست. پول هائی را که برایم داده اید، مقداری از آنها مانده است و وسائلم را که به شما خواهند داد. حلقه و ساعتم نیز در وسائل است، آنها را نگه دارید.

در ضمن از خانوادۀ همسرم نیز حلالیت می طلبم. همۀ خوبی هایتان را به یاد دارم و از بابت همۀ آنها سپاس گزارم و امیدوارم که در از دست دادن ما صبور باشید. از خانوادۀ عزیزم می خواهم که به یاد ما، رابطه با خانوادۀ همسرم را حفظ کنند.

Advertisements

Entry filed under: نسرین بقائی راوری ،خصائل انقلابی و نقاط قوت برجستۀ.

رفیق احمد بالازاده رفیق فریبرز بقائی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


ما بسیاریم

6933_102092729808071_100000220343895_56806_4034865_n


f2 ارسال به فیس بوک
----------------------------------
 دفتر یادبود جانباختگان راه کارگر در فیسبوگ

" دفتر یادبود جانباختگان راه کارگر " در فیسبوگ

تقویم

اکتبر 2009
د س چ پ ج ش ی
« سپتامبر   فوریه »
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
262728293031  

Feeds


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: