رفیق احمد بیگدلو

اکتبر 24, 2009 at 1:07 ب.ظ. 2 دیدگاه

نامش را همچون سرودی شاعرانه ترنم بخش پیکارهای بزرگ آینده خواهیم ساخت.رفیق احمد بیگدلو در یک خانوادۀ زحمت کش به دنیا آمد. زندگی در محیط زحمت کشان، در سیما و شخصیت او نقش بسته بود، به طوری که از همان نگاه اول زندگی توأم با رنج و مرارت در رخسار او قابل باز شناسی بود. محرک های مبارزه جوئی آیندۀ او نیز در همین محیط سرشته شد. رفیق بیگدلو در ضمن تحصیل علاقه زیادی به ادبیات و هنر و به ویژه ادبیات معاصر ایران پیدا کرد و با عطش سیری ناپذیری به مطالعه در این قلمرو پرداخت. علاقه به مطالعه و ژرفاندن آگاهی او را به محافل مطالعاتی اواخر دهه 40 وارد ساخت و در همین رابطه با رفیق عبدالحمید روشن فکر، که از بانیان اصلی یکی از محافل مبارز بود آشنا شد. در میان محفلی که رفیق بیگدلو از اعضای آن بود، گرایش به مبارزۀ مسلحانه شکل گرفت و به تدریج فعالین آن به تدارک عملی مبارزۀ مسلحانه پرداختند. در سال 50 این محفل از سوی ساواک رژیم ستم شاهی شناسائی شد و فعالین آن دستگیر و سپس به دادگاه های نمایشی شاه سپرده شدند. رفیق بیگدلو نیز همانند یار و هم سنگر مبارزش عبدالحمید روشن فکر در مواضع انقلابی خود استقامت ورزید و به 8 سال زندان محکوم شد.
دوران زندان، کوران آزمایش جدیدی برای رفیق احمد بیگدلو بود. او در کلیه حرکات زندان شرکت می جست و با علاقه و شور فراوان تحولات ایدئولوژیک درون مبارزۀ مسلحانه را در راستای دست یابی به یک مشی کمونیستی دنبال می نمود. رفیق بیگدلو همانند رفیق روشن فکر به انتقاد انقلابی از مشی مسلحانه در راستای خط کمونیستی پرداخت و بدین ترتیب در صف رفقائی قرار گرفت که پس از رهائی از زندان، سازمان ما را به وجود آوردند. در سخت ترین و سیاه ترین دوران سرکوب شاه و در شرایطی که زندان های سیاسی زیر مهمیز جلادان شاه قرار داشت، او با سرودن اشعار انقلابی به ستایش از حماسۀ مقاومت می پرداخت و از همین رو در میان رفقایش » شاعر» نامیده می شد. » شاعر» انسانی بی تکلف و صمیمی بود با قدرت ایجاد رابطه با دیگران و آمیختن با همگان.
پس از گشوده شدن درهای زندان، رفیق احمد بیگدلو به مبارزۀ بزرگ مردمی علیه رژیم در حال اضمحلال شاه پیوست و فعالانه در قیام بهمن شرکت جست. پس از به قدرت رسیدن رژیم ارتجاعی فقها، رفیق احمد بیگدلو در صفوف سازمان زیر شعار: » انقلاب مُرد، زنده باد انقلاب» نیروی سرشار خود را وقف انقلابی دیگر، انقلابی برای به تارک قدرت نشاندن طبقۀ کارگر بر قدرت سیاسی ساخت. تمام سال های پس از قیام، رفیق بیگدلو در عرصه های گوناگون مبارزه، در لحظه های فراز و فرود، با نبض مبارزه و با نبض تحولات سازمان ما می طپید و هر آنچه را داشت بی دریغ در خدمت مبارزۀ سرخ خود می نهاد. رفیق بیگدلو در جریان سمت گیری کارگری سازمان ما، با توانائی بی نظیری خود را با برنامۀ نوین سازمان منطبق ساخت، زیرا او از میان کارگران و زحمت کشان برخاسته بود و خانه و کاشانۀ واقعی اش در میان آنها بود.
زندان رژیم فقها، آخرین رزمگاه رفیق بیگدلو بود. رزمندگی دوران نوجوانی، 7 سال زندان رژیم شاه و سالیان مبارزه پس از قیام، توشۀ پر باری برای رزم نهائی او آماده ساخته بود. شکوفه های سرخ به پیراهن سپید و بی تکلف » شاعر» ودیعۀ بهار آینده، بهار کارگران و زحمت کشان خواهد بود. او سرفرازانه به زمین افتاد تا زندگی را نثار راه سرخ و پیروز کارگران سازد. نامش را همچون سرودی شاعرانه ترنم بخش پیکارهای بزرگ آینده خواهیم ساخت.

Advertisements

Entry filed under: احمد بیگدلو ، ستایشگر حماسه های مقاومت.

رفیق محمد صادق بیتا رفیق عباس بیگلری

2 دیدگاه Add your own

  • 1. بهرام  |  نوامبر 17, 2010 در 1:24 ق.ظ.

    سلام. من احمد بیگدلو را میشناسم. ازدوستان عمویم بود و به خانه عمویم رفت و آمد داشت.پس از ازادیش اززندان در زمان انقلاب او را دیدم.ادم دلنشینی بود.وقتی با او صحبیت میکردم، با وجود آن همه دانش و سابقه مبارزه،با منی که جوانی بیش نبودم و آشنایی جدی با مارکسیم نداشتم،بدون هیچ تبختر و بقول معروف نگاه از بالایی حرف میزد. یکی از کسانیکه از کشته شدنش بسیار ناراحت شدم او بود. من از لحاظ فکری با او تفاوت پیدا کرده بودم وبی تعارف نظرات راه کارگر مورد تائید من نبود. ولی میخواهم شهادت دهم که او انسانی به تمام معنی درخدمت عقایدش بود. بسیار فعال. قبلا در زندان شاه مصائب بسیاری کشیده بود . ولی بعد از انقلاب هم از لاغری شدید او و شور و حرارتش میتوانستم نتیجه بگیرم که از صبح تا شب برای سازمان دوندگی میکند. از خانواده ای زحمتکش بود. یادم میاید که ازدواج کرد. همسر او معلم بود. خانه ای شاید در اطراف سلسبیل اجاره کرده بودند. دارای فرزند شد. دختری بنام غزل. مدت کوتاهی بعد از بدنیا آمدن فرزندش گرفتار شد. تا این که خبر اعدامش را شنیدیم. با وجودیکه من در مسیر نظرات او وارد سیاست نشدم،از ادمهایی بود که صداقت و پایمردیش در ذهنم حک شده و بارها در تنهایی برایش گریسته ام. نمیدانم برسر همسر ودخترش چه امد. حوادت پی درپی وطوفانی بعد از انقلاب، سیاسیون را به سربازانی تبدیل کرده بود، که اگر کسی از آنان میافتاد، چندان برسر چنازه دوست افتاده درنگ نمیشد کرد وانسان بایدبه سمت هدف پیش میرفت. تازه بعد از شکست بود که به شمارش کشته هامان مشغول شدیم ودرد ازدست رفتگان با درد خود ما که زخمهای شدیدی برداشته بودیم ،درهم آمیخت. بعد از ان گاه و بیگاه در تنهائیم برای بیگدلو گریه کردم و به فکر دخترکش غزل افتادم که هرگز او را ندیدم و نتوانستم ردی ازهمسر و دختر او پیدا کنم. در انزمان مرگ انسان چه راحت و ارزان بود.

    پاسخ
  • 2. بهرام  |  نوامبر 17, 2010 در 9:09 ق.ظ.

    ضمنا من فراموش کردم بگویم نام اینفرد مبارز محمد بیگدلو است و نه احمد. بهر حال من وی را به این نام میشناختم. از لحاظ شناسایی ایشان مطمئن باشید اشتباهی در کار نیست. عکس او را که زده اید، کاملا با خاطرات من از ایشان مطابق است.

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


ما بسیاریم

6933_102092729808071_100000220343895_56806_4034865_n


f2 ارسال به فیس بوک
----------------------------------
 دفتر یادبود جانباختگان راه کارگر در فیسبوگ

" دفتر یادبود جانباختگان راه کارگر " در فیسبوگ

تقویم

اکتبر 2009
د س چ پ ج ش ی
« سپتامبر   فوریه »
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
262728293031  

Feeds


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: