رفیق وحید اخلاقی

اکتبر 25, 2009 at 5:28 ب.ظ. بیان دیدگاه

مظهر یک کمونیست بسیار فعال و آشنا به درد زحمت کشاندر اولین برخورد، عینک ذره بینی درشت او با توجه به سنش جلب نظر می کرد و در پس آن نگاهی نافذ و مهربان که روی هر کس و هر چیزی با ملاطفت مکث می کرد و می کوشید به کُنه آن نفوذ کند و از همین روی روابط کثیری که داشت، از عمق و استحکام خاص برخوردار بودند.

رفیق وحید در سال 1339 در یکی از محلات قدیمی کرمانشاه و در خانواده ای زحمت کش و پر جمعیت به دنیا آمد. از ابتدای جوانی با شلاق استثمار و ستم طبقاتی که بر گُردۀ کارگران و زحمت کشان فرود می آمد، آشنا شد و این آشنائی نمی توانست روح حساس و طغیانگر او را برنیانگیزد. بدین ترتیب راه مبارزه علیه بیدادگری سرمایه را برگزید. او در هنرستان صنعتی کرمانشاه دیپلم گرفت. با آغاز حرکات توده ای در کرمانشاه علیه رژیم ستم شاهی، فعالانه و با تمام وجود در انقلاب شرکت جست و از همان زمان به صفوف کمونیست ها جذب گردید و در روزهای پیش و بعد از قیام توده ای سال 57، درس های اولیۀ مبارزۀ انقلابی را آموخت و با استفاده از آزادی های سیاسی که از جانب توده ها تأمین شده و پاسداری می گردید، دانش مارکسیستی خود را پایه ریزی کرد و خیلی زود دریافت که فقهای پوسیده، به سبک خویش به باز سازی بنیان های شکاف برداشتۀ سرمایه داری پرداخته و آرزوهای کارگران و زحمت کشان را برباد داده اند، پس باید دست به کارِ انقلابی دیگر شد. با چنین عزمی در تابستان سال 59 با درک صحت خط مشی » راه کارگر» آن را برای ادامه فعالیت انقلابی خود برگزید و به تشکیلات » راه کارگر» در کرمانشاه پیوست. او با حضور خود، شور تازه ای در رفقای آنجا ایجاد نمود و مشتاقانه و خستگی ناپذیر به کار و فعالیت پرداخت. رفقائی که با او کار می کردند او را مظهر یک کمونیست بسیار فعال و آشنا به درد زحمت کشان می دانستند که به دشمنان طبقۀ کارگر و موعظه گران سازش طبقاتی کینه ای عمیق و نازدودنی داشت. او تمام امکانات زندگی خود و خانواده اش را پاک دلانه به خدمت مبارزه گرفته بود، زیرا سازمان و انقلاب محور زندگی او بودند. هرجا کاری بر زمین مانده بود، در برداشتن آن درنگ نمی کرد و با وجود فشار کار زیاد، هیچ گاه در انضباط او خللی وارد نمی شد، هرچه بیشتر کار می کرد، بشاش تر و سر حال تر بود. او یکی از پر شورترین رفقای ما در کرمانشاه بود که به راحتی می توانست با هر کسی تماس بگیرد و رابطه برقرار کند و به همین خاطر رفیقی » امکان ساز» بود. اما چیزی که یقیناً او را برجسته می ساخت، تعهد خدشه ناپذیر و صداقت و بی آلایشی اش بود؛ رفیقی رُک گو و صریح که صراحتش هیچ گاه باعث رنجش کسی نمی شد. زمانی که جنگ شوم و ارتجاعی، سایۀ طاعونی خود را بر کرمانشاه نیز گسترانیده بود، و به دلیل شرایط جنگی، از اوائل شب تا صبح، سپاه در خیابان های شهر نگهبانی می داد، تشکیلات کرمانشاه، دسته ای برای پخش و شعار نویسی سازمان داده بود که مسئولش رفیق وحید بود. در اولین روز اجرا تنها او بود که سر موعد، یعنی 4 صبح در محل قرار حاضر شد. اگر چه این دسته بعدها کار خود را خوب پیش برد، اما خاطرۀ روز اول آن و نقش رفیق وحید در ذهن ها باقی ماند.

انسان ها در شرایط سخت جوهر واقعی شان را آشکار می سازند و وحید فرزند استوار قامت چنین شرایطی بود. در فضای خفقان آور و سرکوب هار پس از 30 خرداد 60، که در کرمانشاه نیز موج دستگیری ها، تعداد زیادی از رفقای ما را نیز به کام خود کشید، انبوهی از مسئولیت ها و وظایف حیاتی به دوش رفیق وحید افتاد. از جمله بازتکثیر روزنامه ارگان مرکزی و اعلامیه های سازمان، که در انجام انها از تمام توان و فداکاری و ذکاوت انقلابی اش بهره جست و به طور شبانه روزی به انجام تعهداتش پرداخت تا بالاخره در اواخر تیر ماه همان سال به همراه رفیق شهید یوسف آل یاری که در آن هنگام مسئول کرمانشاه و در رابطۀ مستقیم با وحید بود، دستگیر شد. از این زمان او دیگر به فراز قلۀ فداکاری و استواری کمونیستی و وفاداری به آرمان طبقۀ کارگر عروج کرد. او از همان ابتدای دستگیری با استفاده از رهنمودهای سازمان و در هم آهنگی با رفیق آل یاری کلیۀ مسئولیت ها را به عهده گرفت و رفیق یوسف را که عضو کمیته مرکزی بود، هیچ کاره وانمود و چنان استادانه و هوشیارانه و مسلط این نقش را بازی کرد که مزدوران رژیم اسلامی خام شدند و در مدت کوتاهی رفیق آل یاری آزاد گردید تا وظایف ناتمام انقلابی اش را پی گیری نماید (رفیق یوسف آل یاری در مرداد ماه 62 شناسائی و دستگیر و یک سال بعد مرگ را پذیرا گشت). رفیق وحید مدتی را در انفرادی سپاه پاسداران به سر برد و طی این دوره به عنوان یکی از پرشورترین و نا آرام ترین زندانیان شناخته شده بود. رفیق یوسف به ویژه از آن روزها یاد می کرد. بالاخره به زندان دیزل آباد منتقل و به 7 سال زندان محکوم شد. در زندان نیز مظهر یک انقلابی کمونیست بود که تحت هیچ شرایطی، حتّا هنگامی که شمشیر برهنه ی سفاکان زیر گلویش بود، آرام ننشست. او به سرعت و فعالانه در سازماندهی زندانیان سیاسی زندان دیزل آباد شرکت جست و نمایندۀ رفقای ما در شورائی مخفی بود که به همین مناسبت از نیروهای مختلف تشکیل شده بود. همه ی زندانیان، حتّا زندانیان عادی نیز، تحت تأثیر شخصیت، تواضع و تحرک انقلابی او قرار داشتند. در عین حال نادمین و خائنین به انقلاب لحظه ای از انتقادات صریح، بی پروا و رسوا کنندۀ او در امان نبودند. آن زمان موقعیت زندان دیزل آباد طوری بود که می شد با پذیرش خطر از طریق کانال هایی با بیرون ارتباط منظمی برقرار ساخت و رفیق با سازمان دهی این کانال ارتباطی، مدت ها اطلاعات حیاتی و مهم را به انقلابیون می رساند و حملات رژیم را خنثا می نمود. در شرایط سرکوب هار و لجام گسیختۀ 60 و 61 سازمان دهی مقاومت جمعی زندانیان، بایکوت خائنین، انعکاس دقیق تعداد و مشخصات شهدا و ایجاد ارتباط بین مبارزۀ درون زندان با مبارزات جاری در سطح جامعه امری دشوار و خطرناک بود. اما وحید توانائی و جسارت آن را داشت.

مزدوران رژیم که در قبال هرنوع حرکتی در زندان ها به شدت واکنش نشان می دهند، از وحدت رزمنده و انقلابی زندانیان به هراس افتادند و با استفاده از توابین و جاسوسان خود، در پی کشف مسأله برآمدند و بدین ترتیب پس از مدتی، سازمان دهی مقاومت زندانیان و عناصر مؤثر آن لو رفت. رفیق وحید به عنوان گردانندۀ اصلی به سپاه پاسداران مرگ و شکنجه احضار شد. هفت شبانه روز، جلادان با توسل به انواع شکنجه های قرون وسطائی کوشیدند کلامی از او در آورند، اما » شیر آهن کوه مردی بدین گونه عاشق» با » باروئی که از ایمان خود چون کوه» به رهائی طبقۀ کارگر و زندگی تابناک خالی از ظلم و استثمار، بنا کرده بود، ذره ای از اطلاعات زیادی که به علت مناسبات گسترده اش داشت، به دشمنان روشنائی و زندگی بروز نداد و هر بار آنان را نا امید و شرمسار کرد و عاقبت دشمنان در کمال درماندگی او را در سلولش به دار آویختند و با وحشت از عکس العمل زندانیان، شایع کردند که خود کشی کرده است!

کلیۀ زندانیان زندان دیزل آباد، از دروغ بودن این شایعه تردیدی به خود راه ندادند، چون وحید را خوب می شناختند و دشمنانش را هم. آنها با پشتی خمیده از بار اندوه از دست دادن یار لحظات سختشان، با وجود جو حاکم بر زندان، طی مراسم باشکوهی یاد او را گرامی داشتند و تیغ کینه شان را علیه قاتلان او صیقل دادند.

رفیق وحید اخلاقی، سرافراز و پایبند به شرافت کمونیستی، به جاودانگی پیوست تا مرگ سرخ او چراغ راه رهنوردان عاشق دیگری باشد که سوسیالیزم را فرا روی خود دارند. نام او اینک نامی است متعلق به اردوی کارگران، نامی غرور انگیز که در لحظات دشوار، الهام بخش رزمندگان کمونیست خواهد بود.

* * * * *

* * *

*

فردا

وقتی که مردم،

می خواهم مرا

ایستاده خاک کنید،

با دست هائی صلیب وار بر سینه،

و صورتی به سوی فلق

در انتظار رویش خورشید …

*

هرچه می خواهند بکنند،

دعای میت بخوانند

(به سبک بورژواها)

بر سر گورم

و یا

چون سگی دفنم کنند،

فقط یک خواهش دارم،

مرا ایستاده خاک کنید

با دست هائی صلیب وار بر سینه

و صورتی به سوی فلق

در انتظار رویش خورشید …

اثر: آنتونیئو کاردوزو

* * * * *

* * *

*

Advertisements

Entry filed under: وحید اخلاقی، پایبند به شرافت کمونیستی،. Tags: .

رفیق عبدالکریم اخیرایی رفیق حبیب الله احمد جبدراقی*

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


ما بسیاریم

6933_102092729808071_100000220343895_56806_4034865_n


f2 ارسال به فیس بوک
----------------------------------
 دفتر یادبود جانباختگان راه کارگر در فیسبوگ

" دفتر یادبود جانباختگان راه کارگر " در فیسبوگ

تقویم

اکتبر 2009
د س چ پ ج ش ی
« سپتامبر   فوریه »
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
262728293031  

Feeds


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: